ارتباط با یک نیروی برتر
بسیاری از ما هنگام ورود به جلسات متوجه می شویم آن اعضایی که بهبودی داشته و در خودشان احساس راحتی می کنند, نورانی بنظر میایند. آن نو ر روح, زیباترین چیزی است که ما می توانیم ارائه دهیم و آنقدر که ما تصور می کردیم ظریف نیست, اگر اینطور بود از اعتیاد فعال مان جان سالم بدر نمی برد! بخشی از مراقبت از این نور, شامل پرور ش شورواشتیاق درونی مان بوده و بخشی دیگر فرایندی است که ما در آن, به تدریج تمام چیزهایی که ما را ازخودمان پنهان می کند, لایه لایه ازمیان برمی داریم. نقائص ما "در تاریکی رشد می کنند" و داشته هایمان درپرتو نور بهبودی شکوفا می گردند. ما می توانیم درک های متفاوتی از اصطلاح "تمرین این اصول" داشته باشیم. ما تمرین می کنیم و همیشه اصول را آنطور که باید و شاید رعایت نمی کنیم. کتاب پایه در رابطه با قدم ششم چنین می گوید: "زمانی که مرتکب اشتباهات
جدید می شویم متوجه می شویم داریم رشد می کنیم....". با تمرین نمودن مستمر ما می توانیم مهارت خود را درهرکاری افزایش دهیم, چه آن مربوط به آموختن یک زبان جدید, یا داشتن یک زندگ ی روحان ی اصولی و مملو از پاداش باشد و چه در رابطه با نواختن یک آلت موسیقی. ما نه تنها مهارت های جدید کسب می کنیم, بلکه عادات قدیمی خود را نیز درهم می شکنیم. بعضی از این عادات به قدری در ما ریشه دوانده اند که گویی جزئی از آنچه که هستیم شده اند. ایجاد و توسعۀ ارتباط با چیزی برتر از خودمان, پروژه ایست که طی نخستین با رکارکرد قدمها, آغاز می کنیم, پروژه ای که در مابقی بهبودی مان نیز ادامه خواهد داشت. برخی از ما روزهای خود را با استفاده از انضباط روحانی مانند دعا و مراقبه, شکل می دهیم. بعضی دیگر از ما تلاش می کنیم دعاهایمان را زندگی نموده و کلیۀ اعمالمان را به عنوان هدیه, تقدیم نیروی برترمان کنیم. هرطور که بنانمودن چنین رابطه ای را تمرین یا تجربه کنیم, رابطه مان با نیروی برترمان به طرز ارتباطمان با دنیای اطراف و همچنین درکمان از خودمان شکل می دهد. اعمال و انگیزه هایمان ارزشها و باورهایمان را منعکس می نمایند. زمانی که ما با نیروی برترمان هماهنگ هستیم, به نظر می اید که بهتر می توانیم همسوی امواج زندگی شنا کنیم. آن احساسی که پس از سال ها پاکی نسبت به خودمان داریم, با آنچه که در اوائل پاکی تجربه می کنیم, فرق می کند. همچنانکه هویتی فرای "معتاد" را درخود توسعه می دهیم, این سؤال برایمان پیش میاید که آیا این واژه هنوز درموردمان صدق می کند و آیا ما هنوز به این انجمن تعلق داریم؟ با تصو ر هردو منتهی علیه, یادمی گیریم در این مورد تعادل به خرج دهیم. مورد پرسش قرارداد ن رابطه مان با NA می تواند آن را به نقطۀ عمیق تری برساند و
پاسخهایی که در این رابطه میابیم کمک می کنند تا دست آویزهایمان از میان برداشته شوند. زمانی که بتوانیم با خاطرجمعی شالودۀ خود را مورد پرسش قراردهیم, قادرخواهیم بود بدان استحکامی دائمی ببخشیم. گفته می شود آنهایی که درپی کشف یک سرزمین جدید هستند باید مدتهای طولانی را دردریا سپری کنند. برخی اوقات که تصورمی کنیم در دریا قرارداریم, ممکن است از خود سؤال کنیم آیا این برنامه هنوز برایمان اهمیت دارد. از شک و تردید داشتن خوف داریم چرا که می دانیم ممکن است به مرگمان منتهی شود, اما ترس از مورد سؤال قرارداد ن راه جدید زندگی مان می تواند باعث شود با خودمان صداقت نداشته باشیم. هد ف NA این نیست که ما یادبگیریم فرمانبردار باشیم. هدف ما ایجاد رابطه ای با یک نیروی برتراز خودمان است. رابطه ای که می تواند یک کمی متلاطم باشد. دانستن این امر که دیگر اعضا فضای کافی را دراختیارمان می گذارند تا بتوانیم بهبودی مان را مورد پرسش قراردهیم و درعین حال ما را رها نخواهند نمود, حائز اهمیت است. با وجود اینکه دیگران ممکن است ندانند چگونه به شک و تردیدهایمان پاسخ دهند, مشارکت چنین احساساتی می تواند کمک کند ببینیم که تنها نیستیم. در آن لحظاتی که شک و تردیدمان به حداعلای خود رسیده است, "وانمودکن تا موفق شوی" راهکا ر کاملأ اشتباهی است, علی رغم اینکه همین راهکار تحت شرایط دیگری کارآیی خواهد داشت. ما نیازداریم دررابطه با احساسات و باورهایمان به شدت با خودمان صادق باشیم. همین لحظا ت شک و تردید می توانند منجر به ایمانی شوند که حقیقتأ به خودمان تعلق دارد. ما نه می توانیم این احساسات را کتمان کنیم و نه می توانیم در آنها غرق شویم. باید در طی برخورد با چنین احساساتی احتیاط به خرج دهیم.
ما آنچه را که برایمان حقیقت دارد می آموزیم و این خود مسیر زندگی مان را مشخص می کند. کارهایی که در رابطه با درک و به کارگیری اصول روحانی انجام می دهیم منجر به وجود آمدن جهت یاب اخلاقی مان می گردد. وقتی از آنچه که می دانیم درست است فاصله می گیریم, احساس ناتوانی نموده و خود را دردام یک تله می بینیم. وقتی فراموش می کنیم چه چیز برایمان حقیقی است, راه خود را گم نموده و بطور خطرناکی سرگردان می شویم. از طرف دیگر زمانی که درک ما از حقیقت درحال تغییرباشد, شاید احساس کنیم بیشترازآنچه که واقعیت دارد گم شده ایم. جهت یاب اخلاقی ما کار خود را به خوبی انجام داده و ما را درجهت جدیدی راهنمایی می نماید. طی این دورا ن شک و تردید ناگوار, ما یک تسلیم جدید, یک ایمان عمیق و اغلب احساس متفاوتی از آنچه که هستیم را تجربه می کنیم. ازترس اینکه مبادا به کسی تبدیل شویم که برایمان نا آشنا باشد و یا حتی از آن خوشمان نیاید, به سوی رفتارهای گذشتۀ خود می گریزیم. برخی از ما از آن می ترسیم که اگر به درون خود رجوع کنیم, تنها چیزی که پیدا می کنیم یک فضای خالی است. اما همان فضای خالی که زمانی از آن خوف داشتیم, جای مورد نیاز برای رشد و تغییر را برایمان فراهم می کند. ما دیگر مثل گذشته به سختی تلاش نمی کنیم تا خودمان را ازنو بسازیم وخیلی ساده اجازه می دهیم تا آن به خودی خود اتفاق بیافتد. همچنانکه راه خود را ازمیان این لایه ها ادامه می دهیم, امنیت, شفافیت و اعتماد به نف س لازم را پیدا می کنیم تا دیگر تحت هیچ شرایطی مجبور نشویم حس آنچه را که هستیم از دست بدهیم. سؤالهایی وجود دارند که باید خودمان به تنهایی جواب دهیم اما برای اینکه بتوانیم به تنهایی با آنها مواجه شویم, به حمایت کسانی که مورد اعتمادمان می باشند نیاز داریم. تفاوت بین تنهایی و انزوا بسیار نامحسوس است اما ما می توانیم با استفاده از تجاربمان این دو را ازیکدیگر تمیز دهیم. یک سؤال را که یاد می گیریم از خودمان بپرسیم این است که آیا من درحال حاضر درخدمت نیروی برترم هستم یا خیر؟ شاید نیاز داشته باشیم برای وصل شدن به نیروی برتر خود تنها باشیم. برخی اوقات بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم استراحت و تمدد اعصاب یا خواندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم و دست از همه چیز کشیدن است. مفهوم این کار انزوا نیست اما شاید تفاوت این دو برای دیگران واضح نباشد. تفاوت این دو مسئله ای درونی است. ما یادمی گیریم آن اوقاتی را که در تنهایی و برای تمدد اعصاب مان بسر می بریم از آن گوشه گیری و انزوایی که می تواند برایمان مخرب باشد, تمیز دهیم. پذیر ش روحانی ت درحال تغییرمان, بخشی از تکامل شخصی مان است. اگر رابطه مان با یک نیروی برتر واقعی و پرمعنی باشد, مطمئنأ با گذشت زمان تغییر خواهد نمود. اما برخی اوقات چنین تغییراتی به نظرمان یک بحران جلوه می کنند. تحت این شرایط اگر تسلیم شویم, مجددأ به سوی قدمها رانده خواهیم شد و با بازنگری قدمهای دوم و سوم می توانیم رابطه ای را با ایمان مان پیدا کنیم که با درکمان همخوانی داشته باشد. همچنانکه ارزش هایمان تغییر می کنند, احتمالأ باورهایمان نیز گسترش میابند. رها نمودن این ایده که ما حتمأ باید بفهمیم چرا بعضی چیزها رخ می دهند و یا اینکه ک ل این برنامه چگونه کار می کند, ما را آزاد می نماید تا بدون تردید نسبت به اینکه آیا روش مان صحیح است, یک تجربۀ روحانی داشته باشیم. عملکرد همیشه قابل رویت نیست. برخی اوقات برای حرکت نمودن به جلو مجبور خواهیم شد بی حرکت باقی بمانیم. مراقبه می تواند بسیار دشوار باشد چرا که ایجاد سکوت درونی و صرفأ درلحظه توقف کردن و حضور داشتن, می تواند برایمان بسیار ناراحت کننده باشد. اما در این زمان است که ما تقاضای کمک نموده و برای دریافت پاسخ گوش فرا می دهیم, درچشمان خود نگاه می کنیم, آنچه را که هستیم و آنطور که هستیم را مشاهده می کنیم. زمانی که بتوانیم بی حرکت و ساکت بمانیم و بدون قضاوت, اطرافمان را مشاهده کنیم, شفافیتی را که برای تشخیص آنچه که برایمان درست بوده و آنچه که درست نیست, دریافت می کنیم. یادمی گیریم به فرایندمان اعتماد داشته و زمان مورد نیاز را برای مؤثر واقع شدن, دراختیارش قراردهیم. هنگامی که از پیش برای بهبودی خود زمان تعیین می کنیم یا مدت سوگواری یا ترس داشت ن خویش را پیش بینی نموده و جواب سؤالی را نمی دانیم, می توانیم باعث سرخوردگی خود شده و باورکنیم که فرایند بهبودی کارنمی کند. بهبودی خیلی هم خوب کار می کند, ولیکن ممکن است طبق برنامه ای که ما برایش تعیین می کنیم انجام نگیرد. هیچ جایگزینی برای زمان وجود ندارد. بسیاری از قدمهایی که پس از باراولمان کارمی کنیم راجع به شفافیت خواهند بود. در اینجا شفافیت به معنی گوش فرادادن به صدای درونی مان می باشد, که وقتی کاردرست را انجام می دهیم و یا بالعکس, کارمان با ارزش هایمان مطابقت ندارد, با ما صحبت می کند. هربار که قدمها را کارمی کنیم, قسمت بیشتری از آنچه که ما را به توقعات و باورهای باطل مان درمورد چه کسی بودن, متصل می نماید, رها می کنیم. ما دیگر توسط بیماری و یا نگر ش کهنه و محدود مان نسبت باینکه قرار است زندگی چه شکلی باشد, هدایت نمی شویم. یادمی گیریم زمانی که ارادۀ نیروی برترمان را اجرا نموده و با خویشتن پذیری زندگی می کنیم, نیرویی که در قدم یازدهم بدست آورده ایم, در اختیارمان قرارمی گیرد. بزرگترین تغییرات بهبودی اغلب زمانی رخ می دهند که ما متوجه نیستیم. ازخواب بیدارشده و خود را در زندگی هایی می بینیم که شباهتی با زندگی خودمان ندارند. زمانی در تبادلات خود با دیگران کشمکش, خواری و بیگانگی می دیدیم اما اکنون ثبات, متانت و افتخار را مشاهده می کنیم. زمانی که ما به تعهدات مان عمل می کنیم, احترام به نفس کسب می کنیم. تقب ل چنین تعهداتی می تواند با خدمت درگروه )چای و قهوه درست کردن, گردانندگی جلسه و غیره..( شروع شود. همچنانکه توانایی مان در انجام تعهدات مان به تدریج رشد می کند, تعهدات بزرگتری را به عهده می گیریم. شاید بزرگترین تعهدمان ادامۀ کارکرد قدمها باشد. یکی از اعضا پیشنهاد می کند: آنچه که رون د زندگی مان را تعیین می کند, علاوه برکارهایی که طی کارکرد قدمها انجام می دهیم, روشی است که ما دراین رابطه به کار می گیریم. تکمیل تدریجی یک پروژۀ بزرگ با تقسیم آن به بخش های کوچکتر و کار کردن مستمر روی چیز مهمی که ممکن است دشوار یا ناراحت کننده هم باشد در مقایسه با زمانی که با عجله کاری را انجام می دهیم و یا برای تکمیل کاری که باید تا زمان معینی به اتمام برسد شب تا صبح کارمی کنیم, چیزهای متفاوتی را به ما میاموزد. با کارکرد قدمها لایه های توهمی را که به جای خود اشتباه می گیریم, از میان برمی داریم. می آموزیم که ما مبتلا به یک بیماری هستیم اما تمام وجودمان از این بیماری تشکیل نمی شود. یاد می گیریم که خداوند نیستیم. می آموزیم که ما نه گذشتۀ خود و نه نقائص شخصیتی مان هستیم. وقتی آنطور که هستیم را با آنچه که هستیم اشتباه می گیریم, متوجه آن می گردیم. همچنانکه با لایه های توهم خود عمیق تر و عمیق تر برخورد می کنیم, برخی از ما می پرسیم که دیگر از ما چه باقی خواهد ماند. با اعضایی که مورد احترام و اعتمادمان می باشند صحبت می کنیم و آنها به ما یادآوری می کنند که کارکردن برنامه ما را به کسی جز آنچه که حقیقتأ هستیم تبدیل نخواهد کرد. همچنانکه یک رابطۀ آگاهانه را با نیرویی برتر از خودمان توسعه می دهیم, این آگاهی درما رشد می کند که نیروی برترمان خواهان نمونه ای تخیلی و بدون نقص از ما نیست. ما همانطور که هستیم وارد این برنامه شده ایم و زمانی به بهترین نحو خدمت می کنیم که بتوانیم کاملأ خودمان باشیم. وقتی که بتوانیم به سادگی و بدون هیچگونه تلاشی برای تظاهرنمودن, حضور داشته باشیم, لایه های تحریف, دروغ, نقائصمان, چمدان دردهای گذشته و احساس عدم کفایت مان به تدریج ازمیان برداشته خواهند شد. وقتی خود را درخدمت دیگران گم می کنیم, راجع به اینکه چه کسی هستیم میاموزیم.
دوستان کامنت هایی که به صورت خصوصی ارسال میکنید امکان پاسخ در سایت را ندارد
لطفا اگر کامنتی را اصرار دارید به صورت
خصوصی ارسال کنید
حتما ایملتان را نیز ارسال کنید
لطفا اگر کامنتی را اصرار دارید به صورت
خصوصی ارسال کنید
حتما ایملتان را نیز ارسال کنید
آخرین نظرات
آخرین مطالب
پیوندها