Anonymous

پیام ما امید ، وعده ما آزادی

اپلیکیشن"Anonymous"


JUST FOR TODAY

 

دریافت اپلیکیشن از لینک مستقیم

حجم: 10.3 مگابایت

بروزرسانی در 2 تیر ماه 1396
توضیحات: اپلیکیشن Anonymous "2017"

دریافت اپلیکیشن از لینک کمکی

۳۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

فقط برای امروز 1 تیر

 پذیرفتن زندگی همان طور که هست       ................    1 تیر

«در دوران بهبودی، پذیرفتن واقعیت را ضروری میدانیم. وقتی بتوانیم این کار را انجام دهیم، مصرف مواد را با قصد تغییر احساسات خود لازم نمیدانیم.»

کتاب پایه

v

مواد مخدر، ما را از رویارویی با نیروی کامل زندگی باز میداشت. وقتی مصرف مواد را قطع میکنیم و وارد بهبودی میشویم، مستقیماً با زندگی روبرو میشویم. شاید نومیدی، ناکامی یا خشم را تجربه کنیم. رویدادها ممکن است باب میل ما رخ ندهند. خودمحوری که در دوران اعتیاد خود پرورش دادیم، به احساسات ما نسبت به زندگی لطمه وارد کرده است؛ صرف نظر کردن از احساسات خود و پذیرفتن زندگی همان طور که هست، دشوار است.  

با کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام پذیرفتن زندگی خود را یاد میگیریم. به شیوه تغییر نگرشهای خود پی میبریم و از نواقص شخصیتی خود رهایی پیدا میکنیم. دیگر لازم نیست حقیقت را تحریف کنیم یا از موقعیتها فرار کنیم. هر چه بیشتر اصول روحانی نهفته در قدمها را تمرین کنیم، پذیرفتن زندگی دقیقاً همان طور که به نظر ما میرسد، آسانتر خواهد شد.

v

فقط برای امروز:  با کارکرد قدمهای دوازدهگانه خویشتنپذیری را تمرین میکنم. 

۰ نظر

بازتاب های روزانه "الکلی ها" 1 تیر


حالا آزادم
فهمیدم که در جهان موقعیت های بسیارى هستند که من بر آنهـا هیچ قدرتى ندارم. اگر آنقدر آماده باشم که این واقعیت را درباره الکل بپذیرم، باید به این موضوع هم مثل موضوعات دیگر اعتراف کنم . مـن باید آرام باشم و بدانم که او خداست نه من. (از دیدگاه بیل )
 
دارم یاد میگیرم که پذیرش را در تمام موقعیتهاى زندگى تمرین کنم تا بتوانم از آرامش ذهنى لذت ببرم. زمانى زندگى جنگـى مـداوم بود زیرا احساس می کردم که هر روز باید با خودم و اطرافیانم بجنگم. سرانجام، در این جنگ باختم. نتیجه این شد که مست  می شدم و برای بدبختی هایم گریه می کردم. وقتی این افکار را کنار گذاشتم و به خـدا اجازه دادم تا بر زندگی ام احاطه داشته باشد، کم کم به آرامش ذهنـى رسیدم. امروز، من آزادم. دیگر نیازى نیست با کسى یا چیزى بجنگم.

۰ نظر

مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 1 تیر

1 تیر
عشق و ترس
دوسال قبل ، به معتاد زندگیم آخرین پیشنهاد را دادم که یا قطع مصرف کند ویا برود. اوانتخاب کرد که برود. ما طلاق گرفتیم. نه برای مصرفش بلکه بخاطر اینکه وقتی رفت زن دیگری را پیدا کرد که از اعتیادش حمایت نا سالم می کرد. در یک جلسه نارانان درباره شاهکار اخیرم که از اعتیادش حمایت نا سالم می کرد. در یک جلسه نارانان درباره شاهکار اخیرم که به خودم و آنها صدمه زد، با گروه مشارکت کردم.
گروه من همیشه درک میکند و بدون قضاوت است. عضوی اشاره کرد که فقط دو احساس وجود دارد ؛ عشق وترس. وقتی یک فرد به طریقی عاشقانه عمل میکند رفتار وبرخوردهایش مثبت است و وقتی یک فرد بر اساس ترس عمل میکند رفتارهایش منفی است. جالب این است وقتی چیزی را که در یک جلسه میشنوم ودر سرم می پیچد، چطور بلاخره سه روز بعد جا می افتد.
من در مورد ابزار خشم نسبت به معتاد ، توهین به دوست دخترش وتحقیر هر دوی آنها فکر کردم. فهمیدم که ابزارخشم من نتیجه ترسم بخاطر خودم ومعتاد بود. می ترسیدم او بمیرد وبرای متوقف کردنش نتوانم هیچ کاری انجام دهم. رفتار من نسبت به دوس دخترش هم بر اساس ترس بود. مترسیدم، چون نمیتوانستم کاری که او  انجام می داد کنترل کنم وحمایت ناسالمش از معتاد به او صدمه میزد. در ذهن بیمارم فکر میکردم اگر بتوانم به دوست دخترش صدمه بزنم کنار میکشد. پس از آن معتاد می توانست بهتر شود وشاید ما فرصتی پیدا میکردیم. سرانجام فهمیدم که ابزار خشم ورفتار دیوانه وار من منفی بود و به همه ما آسیب می رساند.
تفکری برای امروز : اعتیاد یک بیماری است وبیماری عشق یا ترس نمی شناسد، فقط وجود دارد . من میتوانم واکنش هایم را انتخاب کنم.
"پس بیشترین چیزی که به آن وابستگی متقابل می گویم؛ ترس ووحشت است چون بیشتر زندگیم را با احساس به دام افتادن، سوءاستفاده شدن وندانستن اینکه در رابطه ها چطور از خودم مراقبت کنم، گذرانده ام." گمنام

۰ نظر

شهامت عوض شدن "الانان" 1 تیر

یکم تیرماه
بسیاری از ما به این دلیل اصرار داشتیم به جلسات الانان بیاییم ، چون نمی خواستیم هیچ کس در مورد مشکل ما چیزی بداند . ما می ترسیدیم رئیسمان یا دوستمان متوجه شوند یا اینکه علتش به الکلی بر میگشت . این ترسها به من کمک کرد تا اولین بار به جلسات الانان بروم . درست همان لحظه که نشستم ، یکی از همسایگانم وارد شد و کنار من نشست در آن هنگام چه کاری می توانستم انجام دهم ؟ در اواسط سرا سیمگی ام متوجه نوشته ای شدم که بر روی میز قرار داشت و میگفت : انچه در اینجا میبینید و انچه را که در اینجا می شنوید هنگامیکه اینجا را ترک میکنید ، در همین مکان گذاشته و رها کنید . و برروی دیوار پارچه ای نصب شده بود که در آن سنتها نوشته شده بود ، یکی از آنها میگفت که گمنامی اساس معنوی الانان است . در جلسه ماندم هنوز هم نگران بودم . همسایه ام حتی یک کلمه به هیچ کس نگفت . در این هنگام بود که من اعتماد کردم تا بدون هیچ نا امنی کمکی را که نومیدانه نیاز داشتم ، دریافت کنم ، چون تنها کسی که هرگز نام خود را عنوان نمی کرد ، من بودم .در این روز ، مطمئن شدم که گمنامی من همیشه حفظ خواهد شد و حق شناسی من بیش از اندازه بود .

یاد آوری امروز

اگر من گمنامی همه اعضاء را حفظ نکنم ، الانان مکان امنی برای هیچ یک از ما نخواهد بود اظهارات آزادانه ما _ که برای بهبودیمان بسیار مهم است _ حس امنیت را بجا گذاشته و می دانیم که انچه ما در جلساتمان مشارکت می کنیم در مکان محفوظی نگه داشته میشود .

۰ نظر

مراقبه روزانه "یکسال معجزه" 1 تیر

یکم تیر:   تور پروانه گیری به همراه جست و خیز ظاهر خواهد شد.

   وقتی در تلاش برای قطع مصرف بودم با خود می گفتم: شاید موفق شوم! و یا می گفتم: اشکالی نداره با یک نخ سیگار بین انگشتانم بازی کنم! گاهی نیز سعی می کردم کنترل شده مصرف کنم. اما هیچ یک کارساز نبود. آیا هرگز خواسته اید چیزی را از زمین بردارید؟! از دو حالت خارج نیست، یا آن را بر می دارید و یا بر نمی دارید. در مورد نیکوتین نیز همین گونه است یا مصرف می کنید یا نمی کنید! شبی دیر وقت در رختخواب نشستم. فکری به ذهنم رسید: اگر می خواهی قطع مصرف کنی باید قطع مصرف کنی! کسی که به قدر کافی درد اعتیاد را کشیده باشد به این فکر نخواهد خندید. دست از جنگیدن با نیکوتین برداشتم و تسلیم شدم.

برای امروز وقتی در خلاف جریان رودخانه شنا کنم و خسته شوم خود را به جریان رود می سپارم.

۰ نظر

روز به روز 1 تیر

1 تیر
امروز به خاطر زاهد و باتقوا شدن و یا پرهیزگار شدن دعا نمی‌خوانم. چرا؟ چون می‌دانم که هرگز به تقوا و پرهیز و زهد نخواهم رسید، من فقط نیاز دارم که نیایش کنم و از انرژی حاصله، برای فقط امروز، که در رأس آن بهبودی خودم و رساندن پیام و خدمتگزاری در گروه استفاده خواهم برد. امروز دعا کردن برایم مثل فانوسی شده است که در سیاهی شب راهم را روشن می‌کند، در این حالت است که به قدرتی اتصال پیدا می‌کنم، که بدانم در کجای مسیر، در حرکت به سمت خداوند قرار دارم. آیا امیدوار هستم که دست از خود خواهی و خود ستایی بردارم تا بدانم که عاجز و ناتوان هستم، سپس با قدرت بی‌انتهای خداوندی به توانایی برسم؟ آیا اجازه می‌دهم که جوانه‌های عشق در من به گلبرگ‌های زیبای دوست داشتن خودم و دیگران و خداوند تبدیل شود؟ آیا می‌دانم که فقط با تسلیم شدن به قدرت عشق خداوند، قادر هستم که به معایب و نواقص شخصیتی‌ام به عنوان یک انسان پی‌ببرم؟ من باید به‌خاطر بسپارم که من فقط برای درست کردن افکار و رفتار خودم به برنامه آمده‌ام، نه برای عیب‌جویی و درست کردن هویت و شخصیت دیگران، من خود نیازمند اصول برنامه هستم.
می‌گذارم خداوند خدایی و من هم بندگی کنم!

۰ نظر

بازتاب های روزانه "الکلی ها" 31 خرداد


ترس و ایمان
خلاصی از ترس کاری است که یک عمر طول مـی کـشد و هرگـز کامل نمی شود. وقتی مورد حمله شدیدی قرار می گیریم، بیماری حاد یا هر وضعیتی که عمیقاً احساس ناامنی می کنیم، همه ما بایـد بـه ایـن احساسات واکنش نشان دهیم که بسته به شرایط ممکن است خوب یا بد باشد. اگر کسی ادعا کند که کاملاً از تـرس رهـا شـده اسـت دارد خودش را فریب می دهد.(از دیدگاه بیل)
 
وقتی ایمانم بیشتر شد، ترس آزارم می داد. گاهی ترس مرا به کلی به هم می ریزد، درست وقتی که دارم لذت، شادی و آرامـش قلبـى را احساس می کنم . ایمان و احساس ارزشمندی در پناه قدرت برتر به من کمک می کند تا غم ها و هیجانات را تحمل کنم. وقتی انتخاب کنم کـه تمام ترس هایم را به قدرت برترم واگذار کنم، آن وقت آزاد خواهم بود.

۰ نظر