Anonymous

پیام ما امید ، وعده ما آزادی

رابطه با دیگران

ارتباط با دیگران
بعضی روزها با دیگران احساس همسانی و همدردی نمودن و درجلسات احساس تعلق داشتن و خوشامد گوی دیگران
بودن, خیلی راحت به نظر می رسد. درروزهای دیگر, هرچه که در آنجا می شنویم ما را از گروه جدا می سازد. نادیده گرفتن تشابهات و تمرکز روی تفاوتهایمان با دیگراعضا در جلسات, اغلب یک علامت خطر بوده و نشان از آن دارد که ازخودمان ناراحتیم. وقتی روی شخصیت دیگران تمرکز می کنیم ممکن است غیبت و شایعه پراکنی کنیم, جروبحث کنیم و دربوجود آمدن عدم اتحاد سهیم شویم. زمانی که برروی شخصیت خودمان تمرکز می کنیم, خیلی زود خودمحور شده و دچارخود مشغولی می گردیم. هنگامی که روی زندگی برطبق ارادۀ نیروی برترمان و همچنین رساندن پیام تمرکز می کنیم, هویت مان رشد نموده و شکوفا می گردد. قدم دهم فرصت های بسیاری را دراختیارمان می گذارد تا از آن توسعه مواظبت نموده و رشدی را که خواهانش هستیم تغزیه کنیم و آن شاخه هایی را که کج و معوج نمو کرده اند بریده و اجازه ندهیم آنها بی رویه رشد کنند.وقتی بطور منظم درجلسات شرکت می کنیم, دیگران ما را می بینند و پس از مدتی برروی ما شناخت پیدا می کنند.زمانی که یکی از اعضای دیگر به ما می گوید: "می دانی, توهمیشه این وق ت سال افسرده به نظر میرسی", می توانیم دررابطه با یک روند رفتاری که خودمان قادر به تشخیص آن نبودیم, گام برداریم. وقتی کسی که نمی شناسیم بهسخاوت و یا مهربانی مان اشاره می کند, متوجه می شویم دیگران یک خوبی درما می بینند که شاید خودمان درخودمان نمی دیدیم. اعضای دیگر ما را به خودمان انعکاس می دهند و به ما نشان می دهند که تغییر کرده ایم.تمرین شفقت به ما کمک می کند تا از مقایسۀ خود با دیگران دست برداریم و شروع به دیدین ارتباطات عمیق و وجه تشابه مان کنیم. سنت هایمان به ما یاد می دهند که همه با هم برابریم. این بدین معنی نیست که همۀ ما یکجور باشیم,تفاوتهایمان بسیار قابل توجه بوده و بعضی اوقات بسیار سرگرم کننده می باشند. بسیاری از ما مشارکت کرده اند که بخشی از آنچه در اوائل ورود به برنامه باعث شد آنها احساس راحتی کنند, گوناگونی اعضایی بود که درجلسات حضور داشتند. این اعضا رفتاری ظاهرأ دوستانه نسبت به یکدیگر داشته و مشارکت می کردند. چنین صحنه ای باتجارب گذشته مان, قبل و بعد از اعتیاد فعال, به شدت تضاد داشت. چیزهایی که در دنیای بیرون ما را ازیکدیگر جدا می سازند, در NA اهمیت ندارند. بیماری اعتیاد تبعیض قائل نمی شود و ما نیز نباید این کار را بکنیم. باوجودیکه می دانیم چنین چیزی از نظر بنیانی حقیقت دارد, برخی اوقات به سختی می توانیم آن را اجرا نموده و نسبت به دیگران تبعیض قائل نشویم. بعضی از الگوهای پیش داوری و تبعیض چنان عمیق در بافت زندگی مان نقش گرفته اند که حتی خودمان نیز متوجه آنها نیستیم. ازطرف دیگر اگر درطی عمرمان با ظلم و تبعیض مواجه بوده ایم, ممکن است نسبت به علائم آن چنان حساس باشیم که حتی زمانی که وجود ندارند آنها را تصورکنیم. برای برخی از ما, "شنیدن داستان مان"یا همسانی و همدردی کردن و خود را دردیگری شناسایی نمودن, بدین معناست که ما کسی را پیدا می کنیم که گذشته و باورهایی مشابه خودمان داشته باشند. تجربه نکرد ن چنین چیزی درهمان ابتدا, می تواند درما ترس و ناتوانی ایجاد کند. بعضی از ما چنین گفته ایم: " می بینم که برنامه کارمی کند, اما نه برای کسی مثل من". وقتی دیگر اعضا به ما می گویند که نیازمان به همنشینی با کسانی که حتمأ باید مانندخودمان باشیم, نوعی گزافه گویی است, احساس تعلق ننموده و حتی بیش از پیش احساس نامرئی بودن می کنیم.اما بسیاری از ما دریافته ایم که علی رغم سختی های اولیه, ما دریک انجمن متنوع شکوفا می شویم. متوجه می شویم درابتدا به معتادانی نیازداریم که هویت جنسی یا میراث مان را درک نموده و مشارکت کنند. بعدها درمیابیم که حتی بیشتر از آن, به اعضایی نیاز داریم که بدون توجه به نوع مشارکت مان, ما را واقعأ درک کنند. ممکن است از اینکه داستانهای کدام اعضا ما را علاقمند نموده و یا اعضایی که با آنها احساس راحتی می کنیم, متعجب شویم. وقتی احساس می کنیم درجلسه "تنها فردی از نوع خودمان" هستیم, ناراحت می شویم اما این خود ممکن است باعث شود بطور گسترده تری احساس تعلق و مرتبط بودن کنیم. یادمی گیریم خود را بپذیریم و بدون توجه باینکه آیا احساس می کنیم مانند دیگران هستیم یا نه, خود را دوست بداریم. میاموزیم در موارد متفاوتی با دیگران همدردی و همسانی کنیم, درحالی که درگذشته ازخودمان هیچ علاقه ای دراین رابطه نشان نمی دادیم. بسیاری از ما شروع می کنیم به زیرنظرگرفتن درب ورودی جلسه تا اگر تازه واردی که ممکن است احساس تعلق نکند, به ما پیوست بتوانیم به ایشان توجه کنیم. دربسیاری از جوامع محلی NA چندین عضو که علی رغم داشتن احساس انزوا به بهبودی شان ادامه داده اند, موفق به وجود آوردن جامعه ای گسترده و متنوع گشتند. وجود یک یا دو عضو جوان دریک جلسه باعث می شود جوان بعدی که وارد جلسه می شود احساس امنیت کند. میاموزیم آنچه که یک زمان دلیلی برای انزوای مان بود, اکنون دلیل دیگری برای اهمی ت بود ن ما در اینجاست. هریک از ما بطور منحصربفردی شایستگی آن را داریم که به معتادی که خود را درما دیده و با ما حس همسانی دارد, پیام بهبودی را برسانیم. هیچوقت نمی دانیم چه باعث می شود کسی با ما احساس همسانی و همدلی نماید. وقتی که به دلیل بیماری و بهبودی مشترک مان نسبت به یکدیگر احساس مرتبط نمودن می نماییم, تفاوت هایمان به جای اینکه محدود کننده باشند, باعث غنی تر شدن رابطه مان می گردند. همچنانکه به جلسات بیشتری رفته و درهمایش ها و رویدادهای بیرون از شهر شرکت می کنیم و در حین خدمت یا ازطریق اینترنت به دیگران وصل می شویم, حلقۀ دوستان مان در NA وسیعتر می گردد و کسانی را پیدا می کنیم که تجارب شان مشابه تجارب خودمان است. اما تعجب آور است که در جاهایی بیرون از حیطۀ تصورمان, کسانی را پیدا می کنیم که حس وصل بودن یا وصل نبودن خو د ما را دارند. وقتی تجارب خود را صادقانه مشارکت می کنیم, به دیگران فرصت آن را می دهیم که علی رغم تفاوت های سطحی مان, با ما همدلی و همسانی نموده و به ما وصل شوند. وقتی اقدام بعمل داشته و به دیگران کمک می کنیم تا پاک شوند, چیزی دردرون مان تغییر می کند. وقتی جرقه را درچشمهای کسی می بینیم, آن نیروی سحرانگیز و هدیه را کشف می کنیم. یادمی گیریم از خودمشغولی مان بیرون بیاییم. بسیاری از راه حل های ما در خدمت یافت می شوند. تازمانی که به جلسات بازمی گردیم, پاداش تلاش هایمان را بدست میاوریم. ممکن است آن معتادی که درزمان احتیاجش دست کمک بسوی او درازمی کنیم, همان کسی باشد که بعدها زندگی مان را نجات خواهد داد. می توان چیزهای بسیارمثبتی راجع به کارکرد قدم دوازدهم, آنهم به شیوۀ سنتی,به زبان آورد. شاید سردرگم شده و فقط دست کمک را به سوی آن اعضایی که می دانیم لغزش نموده اند درازکنیم. می توانیم از اعضای جدیدی که نمی شناسیم هراس داشته باشیم. شاید دلیلی برای محتاط بودن وجود داشته باشد: زمانی که کسی مصرف کرده باشدخطرناک می شود. ما با گفتن اینکه مشغول جبران خسارت از خودمان بوده و درزندگی مان نیاز به ماجرا نداریم, خود را از اهمیت دادن معاف می کنیم. اما زمانی که درمقابل یک تازه وارد از خودمان مواظبت می کنیم, از زندگی مان درمقابل پرماجرا بودن دفاع نمی کنیم بلکه خود را از فرصت دیدن یک معجزه محروم می نماییم. برخی اوقات تنها چیزی که یک تازه وارد بیشتر از هرچیز نیاز دارد. تنها نبودن است. اگر طی زندگی روزمره مان به شخص دیگری اجازه دهیم حضورداشته و نزدیک مان باشد, تجربۀ گرانبهایی کسب نموده ایم. ما دست کمک درازنمودن را ازیکدیگر میاموزیم. صرفأ به خاطر اینکه کسی در گذشته به ما کمک کرد, ما اتوماتیک وار یادنمی گیریم چطور همان کار را برای یک تازه وارد انجام دهیم. بردن یک رهجو به یک پیام رسانی ازنوع قدم دوازدهم, فرصت یادگیری را برای او فراهم نموده و باعث می شود سعی نکنیم این کار را به تنهایی انجام دهیم. یادمی گیریم درمصاحبت آنهایی که درد می کشند باشیم اما مجبورنشویم به تنهایی با آنها مقابله کنیم. احساسات مان عمیق بوده و ما آنها را بصورت افراط و تفریط تجربه می نماییم. یا با سر به درون زندگی شیرجه می رویم یا ازشدت ترس زیر لحاف پنهان شده و می ترسیم حرکت کنیم. بهای رشد نمودن برای بسیاری از ما بیدارشدن چندین احساس است که نمی دانیم چطور با آنها زندگی کنیم. اگر می خواهیم این احساسات را دوباره سرکوب نکنیم به شهامت و فروتنی نیاز داریم. اغلب بعد از منقلب شد ن احساسات مان, متوجه می شویم افکار منفی مان زنجیره وار افزایش پیدا کرده اند. شاید این فرایند با ادامۀ رنجش هایمان شروع شده باشد و سپس به مرور متوجه می شویم که کمتر صادق بوده ایم. خودداری از بیان حقیقت منجر به دروغ گفتن شده و سپس مشارکت کردن برایمان مشکل تر می گردد تا اینکه خود را درشرایطی می یابیم که مجبوریم با عواقب رفتارهای بد خود کناربیاییم. بیماری اعتیاد و بهبودی هردو پیشرونده هستند و ما به ندرت دریک جا می ایستیم. ما تقریبأ همیشه یا مشغول بهتر شدن هستیم یا مشغول بدترشدن. ما خود را با گزینه هایمان تعریف می کنیم. تصمیم به ایجاد خانواده گرفتن بدین معنی است که استقلالی را که سابقأ داشتیم, ازدست خواهیم داد. درعین حال تصمیم به چنین کاری نگرفتن بدین معنی است که ما باید راه های دیگری را برای وصل شدن به دیگران پیدا کنیم. سنت هفتم به ما می گوید هرچیزی, بدون توجه به نیت مان, بهایی دارد و ما حقیقت ژرفی را که دراین گفته وجود دارد, درحین پیشروی درزندگی و بهبودی, پیدا می کنیم. هرانتخابی که می کنیم, چه خوب چه بد, بدین معنی است که ما گزینه هایی را پشت سرگذاشته ایم. همچنانکه شروع می کنیم به تفکر نمودن راجع به زندگی هایمان, راحت می توانیم در تلۀ بی انتهای "اگر آنطور می شد و یا نمی شد" گم شویم. قدم چهارم راجع به گرفتارشدن در "غصه های عاطفی افراطی" که می تواند نتیجۀ گرفتاری در این تله باشد, به ما هشدارمی دهد. ما به تدریج خود را نه آنطور که بودیم بلکه آنطور که داریم می شویم, می بینیم. NA به ما کمک می کند تا با عواقب و منافع دگرگونی مان زندگی کنیم. همۀ ما درزندگی آغازهای دوباره ای را تجربه نموده ایم. آغازهایی با افراد, مکان ها, چیزها و همچنین راه های جدید زندگی که کاملأ آنها را درک نمی کردیم . آرزوی زنده ماندن و احساس رضایت داشتن تنها منحصر به ما معتادان نیست اما ما بهبودی را با وصل شدن به دیگران و انجام امور به سوی یک امنیت ساده, شروع می کنیم. و شاید قراراست که روال کارهمینطورباشد. باور اینکه می توانیم به عشق موجود درزندگی مان اعتماد کنیم می تواند چالش انگیز باشد. آن نیازهای عمیق چیزهایی هستند که باور نمی کنیم هرگز برآورده شوند. کارمان با فرایند جبران خسارت و همچنین, درک اینکه می توانیم ببخشیم, بخشوده شویم, مسئولیت اعمالمان را بپذیریم و انتخاب های بهتری داشته باشیم, شروع می شود. هرچند که ممکن است مقاصدمان متفاوت باشند, اماسفرهایمان بسیا ر مشابه هستند. قبل از اینکه خویشتن پذیری را پیدا کنیم ازمیان چندین هویت متفاوت سفرمی کنیم. خود را ازطریق ابزاری که همه مان مشترک داریم, به حرکت درمیاوریم و وقتی که ازخط خارج می شویم, دوباره به همان جای قبلی می رسیم. زمانی که با تمرین اصول روحانی به جلو حرکت می کنیم, ممکن است درزندگی به جاهای کاملأ متفاوتی برویم اما زمانی که لغزش می کنیم, همه مان خود را درجای مشابهی پیدا می کنیم و بیشتر ازهمه این چیز است که با یکدیگر مشترک داریم, نه اینکه به کجا می رویم, بلکه از آنجایی که آمده ایم و چگونگی حرکت مان به سمت جلو. ما باهم به قلُۀ آزادی سعود می کنیم اما برای رسیدن به آنجا به یکدیگر نیاز داریم. یکی از زیباترین چیزهایی که درانجمن انجام می دهیم, حمایت از یکدیگر در پیگیری آرزوهایمان است. به همان اندازه که مشارکت ترس ها و مشکلات مان بخشی از رساندن پیام است, مشارکت امیدها و موفقیت هایمان نیز جزئی ازاین فرایند می باشد. ما حامل پیام امید هستیم که این هم یک هدیه و هم یک وظیفۀ اخلاقی یا دین است. شاید نتوانیم رویاهای یکدیگر را کاملأ درک کنیم اما می توانیم امید, انرژی و هیجانی را که طی تلاش برای دستیابی به آن رویاها حاصل می شود, درک کنیم. ما ازسفرهای یکدیگر الهام می گیریم. حضور داشتن در دورا ن رشد یکدیگر, ابزار و الهاماتی را که برای حرکت به جلو نیاز داریم, دراختیارمان قرارمی دهند. اما درعین حال ما متوجه می شویم که می توانیم ثابت قدم باشیم, کارها را به اتمام برسانیم و آن زندگی هایی را که بوجود آورده ایم, زندگی کنیم. بهبود ی ما چیزی است که می توانیم بدان اعتماد نموده و در آن ایمان داشته باشیم. آغازهای تازه هروقت که حاضرباشیم, امکان پذیر می باشند.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
دوستان کامنت هایی که به صورت خصوصی ارسال میکنید امکان پاسخ در سایت را ندارد
لطفا اگر کامنتی را اصرار دارید به صورت
خصوصی ارسال کنید
حتما ایملتان را نیز ارسال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan