Anonymous

پیام ما امید ، وعده ما آزادی

از نا امیدی تا اشتیاق

از درماندگی به شور و اشتیاق
زمانی که فرایند بازساز ی تخریب های گذشته را شروع می کنیم, شاید نتوانیم زمینه هایی را که درآنها به رشد نیازداریم شناسایی کنیم. ازکسانی که رفتارهایشان آنی و ازروی احساس بوده است, به کسانی تبدیل می شویم که تصمیماتشان باید همیشگی باشند. یا باید چیزی ما را به سمت جلو هل دهد, یا به سمت عقب بکشاند. اگر هدف نداشته باشیم, برای سرگرم کردن خودمان به وسوسه و اجبار روی می آوریم. درجازدن و به سمت جلو حرکت نکردن
می تواند منجر به نومیدی ما گشته و به آسانی درما خودخوشنودی و بی تفاوتی ایجاد کند. وقتی که به سختی می توانیم چراغ بهبودی خودمان را روشن نگاه داریم و درعین حال فکر می کنیم که باید پیام بهبودی را به دیگران نیز برسانیم,
ممکن است احساس ناراحتی و شرم کنیم. آن مسئولیتی که در رابطه با رساندن پیام احساس می کنیم, می تواند برایمان دست آویزی باشد تا حقیقت زندگی مان را مشارکت نکنیم. اما بدون این حقیقت ما اصلأ پیامی برای رساندن نداریم. زمانی که ذهن ما بسته باشد, نور به سختی می تواند به درون آن نفوذ کند. اقرار آغاز تغییر است. دمیدن مجدد نفس زندگی در بهبودیمان کار دشواری نیست. ما درجستجوی اشتیاق و علاقۀ شدید بوده و آن را درخود پرورش می دهیم. وقتی که احساس بی علاقگی به ما دست می دهد, مشکل اصلی پیدا کردن تمایلی است که بواسطۀ آن بتوانیم اقدام به عمل داشته و به کسی تلفن بزنیم یا به یک جلسه برویم. درجلسات مان می توان معجزه و نیروی شفابخش را مشاهده کرد, مشروط براینکه طرز فکرمان ما را نابینا نکرده باشد. پس از اینکه مدتی از برنامه دور شده باشیم, بازگشت به جلسات می تواند یا خیلی مشکل باشد, و یا اینکه مانند بازگشت به خانه مان راحت باشد. وقتی که پس از مدتی دوری به جلسه ای بازگشته و می بینیم که خیلی چیزها تغییری نکرده اند, احساس خوبی به ما دست می دهد. درهرصورت, جلسات وقتی مفهوم خوبی پیدا می کنند که ما بطور منظم درآنها شرکت کنیم. اگر این کار را نکنیم و اصطلاحأ لای در گیر کرده باشیم, جلسات کسل کننده و بی روح به نظرمان می آیند. بخشی ازاین شرایط جادویی, یعنی دیدن رشد و تغییر و همچنین شکوفا شدن معجزه در زندگی های یکدیگر, از تداوم حضور در برنامه نشأت می گیرد. هرازگاهی کسی واژه هایی برجسته در مشارکت اش بکار می برد. اما برجستگی در آنچه که می بینیم یافت می شود نه آنچه که می شنویم. شورواشتیاق خیلی به درماندگی شباهت دارد : آن مانند نیرویی است که به ما انگیزه و انرژی داده و ما را به سمت جلو پرتاب می کند. اما کمتر پیش میاید که آن را از بیرون ازخود دریافت کنیم. شور اشتیاق از درون ما بلند می شود. هرچه بیشتر از شور و اشتیاق خود استفاده کنیم, مقدار بیشتری از آن را درخود خواهیم یافت. تغییر حالت از درماندگی به شور و اشتیاق از موضوعاتی است که در قدم اول بدان برمی خوریم. سفر ما همیشه درحال آغاز بوده و ظرفیت مان برای رشد روحانی و همچنین نیازمان بدان نامحدود می باشد. وقتی یادمی گیریم سفر خود – -
را به جای درد و درماندگی با شور و اشتیاق تغذیه کنیم, همان ابزاری که ما را از آستانۀ مرگ بیرون کشیدند می توانند برایمان معجزات نامحدودی به ارمغان آورند. درفرایند بهبودی تحولی برای تک تک مان اتفاق می افتد که ما طی یک لحظۀ غیرقابل توصیف از درماندگی به شورو اشتیاق می رسیم. در آنجایی که انگیزۀ ما سابقأ ترس از درد کشیدن بیشتر بود, به تدریج در کشمکش هایمان فرصت های جدیدی برای رشد می یابیم و تمایل پیدا می کنیم انگیزۀ خود را برای پیشرفت, از ترس به امید تغییر دهیم. ممکن است این اولین بیداری روحانی مان نباشد, اما واضح است که روح مان نسبت به احتمالات جدیدی بیدار گشته است. ایمان داشتن به فرایند بدین معنی است که حتی اگر فکر کنیم به آنجایی که درنظرداشتیم نرفته ایم, درحال حرکت به سمت درستی می باشیم. با چالش های بزرگتری مقابله می کنیم, برروی ارزشهایی که تا به حال نداشتیم پافشاری می کنیم و حتی زمانی که تحمل آنها بسیار سنگین به نظرمی آید, نسبت به مسئولیت هایمان متعهد باقی می مانیم. یاد می گیریم نیروی برترمان کمک می کند تا آنچه را که خودمان نمی توانیم انجام دهیم, به انجام برسانیم اما او آنچه را که خودمان بتوانیم انجام دهیم, برایمان انجام نخواهد داد. پی بردن به این مسئله که ما واقعأ چقدر می توانیم کارانجام دهیم, برایمان شگفت آور خواهد بود. زمانی که دست از تلاش برای کنترل چیزهایی که درمقابل آنها عاجز هستیم برمی داریم, به نقاط قوت خود و همچنین چگونگی استفاده از آنها برای ایجاد تغییر درخودمان و دنیای اطرافمان, پی می بریم. امروز ما جزئی از کل هستیم که این به بیرون از NA نیز مرتبط می شود : آنچه که ما در NA راجع به اتحاد می آموزیم, به ما کمک می کند یادبگیریم چطورعضوی از خانواده و یا جامعۀ خود باشیم یا بتوانیم به عنوان یک عضو در هر تیمی, چه دررابطه با کار و چه دررابطه با تفریح, نقش خود را ایفا کنیم. یاد می گیریم هیچ وقت تنها نیستیم : ما دراینجا در کنار هم قرار داشته و از یکدیگر حمایت می کنیم. با رشد تجارب مان, بیشتر و بیشتر به این واقعیت اعتماد می کنیم. می بینیم که اعمال مان می توانند هم برای خودمان و هم برای اطرافیان مان پیامد داشته باشند و انکار این واقعیت نوعی "خود مشغولی" محسوب می گردد. ما نیز اهمیت داریم و لازم است راجع به کمکی که از دست مان برمی آید, تفکر کنیم. هربار که تسلیم می شویم, درمیابیم همان درماندگی که ما را به زانو درآورده است, درما شورو اشتیاق نیز ایجاد نموده و ما را به سمت جلو حمل می کند. زمانی که امید به واقعیت تبدیل می گردد, زندگی هایمان تغییر می کنند. تجاربمان باورهایمان را اذعان می کنند و باورهایمان رشد نموده و تبدیل به ایمان می گردنند. زمانی که ایمان مان نیز رشد نموده و تبدیل به آگاهی می شود, آن برنامه ای که به سختی تمرین می کردیم, جزئی از آنچه که هستیم می گردد. چیزی را که ازهمان ابتدا درجستجویش بودیم در اینجا پیدا می کنیم: وصل شدن به دیگران, وصل شدن به یک نیروی برتر, وصل شدن به دنیای اطراف مان و شگفت آور تر ازهمه, وصل شدن به خودمان.

محسن
09 April 20 , 20:50

لطفآ صفحات کتاب هم مشخص بشه لقبش عالیه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
دوستان کامنت هایی که به صورت خصوصی ارسال میکنید امکان پاسخ در سایت را ندارد
لطفا اگر کامنتی را اصرار دارید به صورت
خصوصی ارسال کنید
حتما ایملتان را نیز ارسال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan