#قدم_یکم

ما اقرار کردیم در برابر معتاد عاجزیم - که زندگی مان غیر قابل اداره شده بود

قدم یک، قدم آگاهی است. همه ما با انتظاراتی به نارانان می آییم.  شگفت زده ایم که این برنامه دوازده قدم چگونه کار خواهد کرد و چقدر طول می کشد تا معتاد به خودش بیاید.  گاهی فکر میکنم به محض اینکه معتاد قطع مصرف کند، دیوانگی از زندگی ما ناپدید می شود وتمام مشکلات مان حل خواهد شد.

قدم یک از ما نمیخواهد وظیفه ای را انجام دهیم، نمی خواهد معتاد را بیرون بیاندازیم، یا جدا بشویم. از ما نمی خواهد هیچ تصمیم عجولانه ای بگیریم.  فقط می خواهد اقرار کنیم که عاجزیم. اقرار کردن کار ساده ای به نظر می رسد.  با این همه فوراً اتفاق نمی افتد.  همانطور که کارکردن روی برنامه یک فرآیند است، اقرار کردن به عجزمان و درک معنای واقعی آن هم یک فرآیند است.  این کار زمان می برد و به روش خاص خود اتفاق می افتد. به صورت بیرون آمدن از انکارمان و درک اینکه سعی‌ کرده ایم زندگی فرد دیگری را اداره کنیم که با انجام آن، زندگی خودمان، غیرقابل اداره شده است.

مابروی کارکردن این برنامه باید متعهد باشیم.هرچندممکن است معتقد باشیم که ما مشکلی نداریم می شنویم که لازم است برای یادگرفتن وگوش دادن نیاز داریم به جلسات نارانان برویم وباید حداقل درشش جلسه شرکت کنیم تابیشتراحساس راحتی کرده واین برنامه رابفهمیم.
آیا اکنون تمایل داریم این برنامه را امتحان کنیم تایک راه بهتری برای زندگی کردن پیدا کنیم؟ آیااکنون تمایل داریم به معنای اقرار به عجزمان وغیر قابل اداره بودن زندگی مان پی ببریم؟ بله زمان آن رسیده که ذهن وقلب خودرابازکنیم تاآرام بگیرد وبرای اینکه این برنامه درزندگی ماموثرباشداجازه دهیم آنهایی که قبل از ماآمده اند به مانیرو بدهند.

اکثرمابه این دلیل وارد نارانان می شویم که هرچه تلاش کردیم معتاد را درست کنیم بی نتیجه بود ممکن است -خشمگین وناامید،گیج وسردرگم،شکست خورده و هراسان باشیم که نه راه پس داریم ونه راه پیش.احساس عجز می کنیم وناامیدانه به دنبال کمک هستیم.ممکن است اقرار به عجزمان دربرابرمعتاد واینکه نمی توانیم زندگی خود را اداره کنیم آسان نباشد.ما فکر می کنیم معتاد تنها کسی است که قابل کنترل نیست.

مابارها تلاش کرده ایم به معتاد نشان دهیم که چقدر در اشتباه است.چون اشتباهات او برای ما بسیار آشکار به نظر می رسید.به خودمان‌می گفتیم: اگر فقط اوقطع مصرف کند همه چیز درست می شود.

تلاش می کردیم کار درستی پیدا کرده وانجام دهیم یا به او بگوییم که دیگر مصرف نکند.هیچ کدام کار نمی کرد فقط فکر می کردیم معتادلجباز،بی توجه،بی ملاحظه وبی رحم است.اگرزندگیمان تااین حدغیرقابل اداره شده بود، قطعابه این دلیل نبوده که برای درست کردن آن تلاش نکرده ایم.با این همه ، مگر ما تنها کسانی نبودیم که می توانستیم همه چیز را اداره کنیم؟

انکارمانع بسیاری ازما می شود که به عجزمان دربرابر معتادوغیرقابل اداره شدن زندگی مان اقرار کنیم.مابه دنبال کمک نارانان هستیم وامید داریم دوران اعتیادبه پایان برسد.وقتی ما سدهای انکار می شکنیم وبه بی فایده بودن کنترل بر معتاد اقرار می کنیم،قدم مثبتی به سمت بهبودی خود برمی داریم.

تاوقتی برای کنترل معتادتلاش می کنیم، ممکن است برایمان دشوار باشداقرار کنیم که شکست خورده ایم.تلاش برای کنترل کردن دیگران ونادیده گرفتن نیازهای شخصی مان اغلب باعث شده عزت نفس مان پائین بیاید وخودرادست کم‌ بگیریم مادرمبارزه ای می جنگیم که نمی توانیم درآن برنده شویم وبه تدریج کیفیت زندگی مان وخیم تر میشود.

پیداکردن وپذیرش واقعیت، راهی است که بتوانیم تغییرات مثبتی درزندگی خودایجادکنیم وبابهبودی فردی خودبه جلوبرویم.انتخاب باماست-که به مشکل اقرار کنیم،واقعیت رابپذیریم وراه حل هایی پیدا کنیم-یانه-مشکل را انکار کنیم،مکانیزم های دفاعی خودراافزایش دهیم وامیدوار باشیم که مشکلات مان فوری ناپدیدشوند.عده ای از مابرای نگهداری این انکار، خودمان رابه شکل وسواس گونه وافراطی درفعالیت های دیگر غرق می کنیم. این‌ حالت واکنش طبیعی برای کنار آمدن با یک موقعیت دردناک است.وقتی ما از فعالیت های افراطی بیرون بیائیم منطقی است که مشکلات کنار خواهند رفت.توجیه کردن یا سعی درپنهان کردن عواقب اعتیادبی فایده است.درهر حال، فرار کردن چیزی راتغییر نمی دهد

احساس می کنیم که ترس وناامیدی همچون ابری روی مسائل سایه انداخته،اماآرام آرام بخش های غیر قابل اداره زندگی مان راکه اداره ی آنها به مامربوط نیست را می بینیم.ما واقعا دربرابر معتاد عاجزیم.هیچ کدام از دخالت هاوتدبیرهای ما به حل مسئله کمکی نکرده است.درمی یابیم که دیگر نمی توانیم‌همه چیز‌را کنترل یا مدیریت کنیم چون آنچه سعی بر اداره آن داریم، زندگی ما نیست.شروع می کنیم به یاد گرفتن وتشخیص حدومرز مسئولیت ها ومحدویت هایمان.درست همانطور که دوست نداریم اقوام ودوستان خیر خواه‌مان‌به ما بگویندچگونه زندگی کنیم،عزیزان ماهم‌دوست ندارند.

مادرنارانان رها کردن را یادمی گیریم.می فهمیم که بادخالت کردن فقط باعث طولانی شدن تقلاها می شویم.باتمرکز روی خودمان شروع می کنیم.طوری که بتوانیم رفتارهای دیوانه وار اجباری خودرامتوقف کنیم.بتوانیم بدون از دست دادن عشق ومحبت مان نسبت به معتادکنار بایستیم.یاد می گیریم کاری که دیگران می توانند برای خودشان انجام دهند، بعهده نگیریم.ما می آئیم تا تفاوت میان کمک کردن وحمایت ناسالم را بفهمیم.روبرو شدن باپیامدها بخشی طبیعی از مراحل یاد گیری است.می توانیم به خود یاد آور شویم که وقتی سعی می کردیم کارها رادرست کنیم،اوضاع بهتر نمی شد.زمانی که از رفتارهای اجباری خود برای سعی در درست کردن کارهادست برداریم،زندگی ما کمی قابل اداره خواهد شد.

تسلیم شدن ورها کردن آسان نیست.ممکن است فکر کنیم هنوز کاری هست که برای کمک کردن می توانیم انجام دهیم.کاش فقط می توانستیم گفتگوی ذهنی مان را که به ما می گویدهنوز هم‌ می توان کاری انجام دادکه اوضاع تغییر کندراساکت کنیم.

برای بسیاری از اعضای نارانان،مشکل است بپذیرند که روش برخوردبا اعتیاد عزیزانشان باعث شده خودشان تبدیل به بخشی از مشکل شوند.اعتیاد یک بیماری پیشرونده است.هرچه بیشتردرانکاروجود مشکل بمانیم یا به جای تمرکزروی خودمان سعی بردرست کردن معتاد داشته باشیم، بیشتر به خودمان صدمه می زنیم.

-پیشنهاداتی برای بکارگیری قدم یک-

قدم یک پیشنهاد می کند که ما نمی توانیم معتاد را کنترل کرده یا تغییر دهیم.لازم است بپذیریم فقط خود معتاد می تواند زندگی خودراتغییردهد.ما نیاز داریم کارهایی برای خودمان انجام دهیم.به این کار می گویند سرت به کار خودت باشد.‌‌‌دراینجا پیشنهاداتی آمده:

●قدم بزنیم ، استراحت کنیم،غذاهای سالم بخوریم ومراقب سلامتی خود باشیم.دعا ومراقبه کنیم.احساسات مان رابنویسیم ونشریات بهبودی رابخوانیم به جلسات برویم.کسی رادرآغوش بگیریم.فقط برای امروززندگی کنیم،وبایکی از اعضای نارانان ملاقات یا تماس بگیریم.کارهایی که دوست داریم انجام دهیم،به موسیقی گوش کنیم،سینمابرویم یابه شروع یک سرگرمی جدید فکر کنیم.

●به فکر یک راهنماوکارکردن بااوباشیم.

●نشریه قدم یک رابخوانیم وبررسی کنیم از چگونگی ارتباط این مطالب با خودمان یادداشت تهیه کنیم وباراهنماویایکی دیگرداز اعضای نارانان درمیان بگذاریم.

●افکارواحساسات روزانه ورفتارمان نسبت به معتاد وبطورکلی زندگی،چه مثبت چه منفی راارزیابی کرده وتشخیص دهیم.آنهارایادداشت کرده وباراهنمایاعضو دیگرنارانان درمیان بگذاریم.ازاین طریق می توانیم متوجه شویم چه موقع زندگی ماغیر قابل اداره شده است.

این یک برنامه برای ما است

این قدم باما آغاز می شود.باشروع به برداشتن قدمها درجهت بهبودی خود،بادانستن این واقعیت که تنهانیستیم،تسلی می یابیم.گاهی منتظر وامیدواریم که این یک ایده ی جدید برای کمک به معتادبرای  به دست آوردن بهبودی ویا شایدفقط روزنه امیدی برای او باشد.ماازآشفتگی ورنجی که اعتیادباعث آن شده خسته ایم.ماخواهان آرامش هستیم.درابتدا، نمی توانیم آنسوی دردورنج راببینیم.باگوش دادن ویاد گرفتن از دیگران،قلب وذهن خودرابه روی امکانات وایده های جدیدمی گشاییم.بااین فکرشروع می کنیم که امیدی هست.زیرامی بینیم دیگران به نظرصلح وآرامشی رادارند که ما زمانی طولانی نداشته ایم.می توانیم قدرت گروه وحمایتی که ازما می کندرا احساس کنیم.مادیگر تنها نیستیم.

۱.آیا ازاینکه دیگران بدانند من دارم صدمه میزنم، مشکلی دارم؟

۲.چگونه می توانم از افرادی که زمانی درجای فعلی من بوده اند، نیرو وحمایت دریافت کنم؟

۳.اگربه دیگران گوش کنم چه چیز یاد می گیرم؟

۴.آیا برای داشتن امکان یک روش جدید زندگی ذهنم راباز می کنم؟


اقرار وصداقت

برای عده زیادی ازما،مدتی طول کشیدتابپذیریم که اعتیادیک مشکل است.بعضی ازاعضاباپی بردن به اینکه عزیزشان یک معتاداست شوکه شده بودند،اما بعدشروع به درک این مسئله کردند.ماهم کم کم نشانه های اعتیاد راتشخیص خواهیم داد.اغلب بااین فکرکه نادیده گرفتن مشکل آن رابرطرف خواهد کرد،خودرافریب می دهیم.می ترسیم که اگر اقرار کنیم،مشکل اعتیادوجود دارد،بعداواقعیت پیدا خواهد کرد.


دلیل دیگری که ممکن است ما به نخستین جلسه نارانان بیائیم،پیداکردن راهی است که دوست داریم معتادرابه قطع مصرف برساند.برای پیدا کردن راه حلی که معتاد را وادار به دیدن روش زندگی ویرانگر خودکند،درمانده ایم.باکلی سوال به نارانان می آییم.شایدچند جلسه طول بکشدتابتوانیم آن قدرباخودمان صادق باشیم که اقرارکنیم زندگی مان واقعاغیرقابل اداره شده است.وقتی بتوانیم این رابپذیریم،آنگاه اقرار خواهیم کردکه چگونه براستی درمقابل معتاد عاجز یم.صداقت می توانددردناک باشد،اماباکمک دیگر اعضای برنامه وبادرک این که دیگربااین بیماری تنها نیستیم،التیام را آغاز می کنیم.


درجلسات به خواندن دوازده قدم ودوازده سنت گوش می دهیم.می شنویم که اعتیادیک بیماری خانوادگی است.آیا می توانیم به آن اقرار کنیم؟می شنویم اعضای گروه درباره ی تغییر دادن خودشان صحبت می کنند.آیادلیل آمدن ما به نارانان،تغییر خودمان است؟یا آمده ایم معتادراتغییردهیم؟ممکن است سردرگم شده وافکارمان به هم بریزد،مافقط می توانیم بر روی آنچه که فکر می کنیم معتادبا انجام دادنش به ما آسیب می رساند ونحوه جلوگیری ازآسیب دیدن تمرکز داشته باشیم.کم کم به درک آنچه که سایر اعضاءمشارکت می کنند،می رسیم.این روش جدیدفکرکردن وراه تازه ای برای نگاه کردن به یک مشکل قدیمی است.لازم است آگاه شویم که این بیماری چه می کندوچگونه روی سلامت ما وخانواده مان تاثیرمی گذارد.لازم است وجودمشکل راپذیرفته واقرار کنیم.به مرور تشخیص می دهیم که درانکار بودیم.

5.آیا می توانم بفهمم هیچ کنترلی برمصرف مواد معتاد ندارم؟
6.چگونه سعی کردم معتادراکنترل کنم؟
7.چگونه سعی می کنم دیگران را کنترل کنم؟آیاموقعی که سعی دارم  به دیگران کمک کنم،درواقع سعی برکنترل آنها دارم؟
8.چگونه نیازمن به قدرت یا کنترل کردن به حمایت ناسالم ربط دارد؟
9.آیا درابتدا به نارانان آمدم تا راهی برای قطع مصرف معتاد پیدا کنم؟
10.درتلاش برای کمک به معتادچه کارهایی انجام داده ام؟
11.قدم هایی که برای جلوگیری از روبرو شدن معتادبا عواقب اعمالش برای هردوی ما چه نتیجه ای داشته است؟
12.چگونه هنوز هم به خاطر معتادعذروبهانه می آورم؟آیا《بله،اما》بخشی از توضیحات من است؟

عجز چه معنایی دارد؟
وقتی بالاخره متوجه می شویم دربرابر دیگران عاجزیم ورفتارمان غیر قابل کنترل است،آنگاه برای قدم اول آماده ایم .ما اقرار می کنیم که زندگی مان غیر قابل اداره شده ونیاز به کمک داریم.
می خواهیم راه رهایی وآزادی از دردی که در زندگی مان تجربه کرده ایم را پیدا کنیم.ما احساس اضطراب وسردرگمی می کنیم.ماشدیدا نیازمند،صلح وآرامش هستیم.همه تلاش هایمان برای اداره زندگی مان  وسعی درکنترل ودرست کردن معتاد با شکست روبرو شده است.وقتی برنامه ریزی هایمان عملی نشد،امیدها ورویا هایمان درهم شکست.قدم یک اولین قدم درسفربه سوی یکپارچگی وسلامتی است.

قدم یک درباره اقرار به عجز مااست.راهی است برای شروع روند بهبود یافتن ما،هرچند که نمی دانستیم بیماریم ونیازمند بهبودی هستیم.زمانی که تشخیص دهیم وبپذیریم عادت ها وروش زندگی مان که به آن خو گرفته ایم برای ما هم به اندازه عزیزانمان ناسالم بوده، آماده تغییر می شویم.

《مشارکت یکی از اعضا درمورد عجز》

من مفهوم عجز رادررابطه با اعتیاد نمی فهمیدم.مطمئن بودم کارهای زیادی وجوددارد که می توانم انجام دهم تامعتاد موادراکناربگذارد.می دانستم مسئله فقط پیداکردن بیمارستان درست بایک برنامه است.اوعزیز من بودوموقعیت او برای من مسئله مرگ وزندگی بود.نمی توانستم بگذارم او بمیرد.جروبحث می کردم واورا به اجبار به پنج برنامه مختلف فرستادم،وآخرین بار که اورابرای بازپروری به بیمارستان بردم،می دانستم یاخودش انجا راترک می کندیا بیرون انداخته می شود.سرانجام متوجه شدم هیچ کاری نمی توانم بکنم تا کس دیگری راوادار کنم دست از مصرف مواد بردارد.من عاجز بودم.مشاوران بارها این را به من گفته بودند،اما من تاالان آماده شنیدن وباورکردن آن نبودم.خسته وهراسان بودم وهیچ امیدی نداشتم من به آخر خط رسیدم

13.آیا هنوزفکرمی کنم حرفی هست که بتوانم بگویم یا کاری انجام دهم تا معتاد راوادار به قطع مصرف مواد کند؟
14.آیا مبتوانم اقرارکنم که دربرابر معتاد عاجزم؟؟
15.دراین هفته دربرابر چه چیزی عاجز بودم؟چه احساسی درمن بوجود آورد؟
16.درگذشته ازروی نگرانی وترس برای درست کردن اوضاع چه می کردم؟ دفعه بعد چه کار متفاوتی می توانم انجام دهم؟؟
17.فکر می کنم درزندگی ام روی چه چیزهایی می توانم کنترل داشته باشم؟؟

زندگی ما غیر قابل اداره است


مراقبت وکنترل می تواندباعث غیر قابل اداره شدن زندگی ما شود.ماچنان نسبت به رفتار معتاد وسواس پیدا کرده ایم که تماس با احساسات درونی،افکار ونیازهای خودراازدست می دهیم.
نگران می شویم واحساس خشم،رنجش وقربانی بودن می کنیم.
مابه خودمان اجازه داده ایم تحت کنترل انتظارات وآرزوهای دیگران باشیم.می فهمیم کارهایی که سعی کرده ایم برای اداره زندگی خود وزندگی دیگران انجام دهیم،شکست خورده ونیاز است چیزهایی تغییر کند.تشویق می شویم که تمرکز را روی خودمان بگذاریم.این بخشی از پذیرش اصول قدم اول است.
درک غیر قابل اداره شدن زندگی مان محدودیت های انسانی مارا آشکار می کند.وقتی می بینیم زندگی ما چطور غیر قابل اداره شده می توانیم اقرار کنیم دربرابر زندگی دیگران وبیماری اعتیاد عاجزیم.

((داستان مشارکت یکی از اعضا درمورد غیر قابل اداره بودن))

درفرهنگ لغت کلمه غیر قابل اداره بودن"خارج ازکنترل" معنی شده است.برای من مشکل بود که ببینم زندگی ام غیر قابل اداره شده است.من کارمندی بودم که ترفیع گرفته بودم درحالی که شوهر معتادم بی رویه مواد مصرف میکرد.تمام صورت حساب هاراپرداخت .زندگی اوچنان ارکنترل خارج شده بود که احساس می کردم انگار همه چیز بعهده ی من است.بیشتر اطرافیانم درمورداعتیاداو چیزی نمی دانستند.

چون من آن رامانند یک راز نگه داشته بودم.سخت می کوشیدم تا همه چیز طبیعی به نظر برسد.بیشتر وقتم صرف تمرکزروی معتاد وسعی برخوب شدن او می شد.متوجه نمی شدم این کارچه تاثیری برمن میگذارد به دلیل کمبود وقت کلاس های دانشکده ام راکنار گذاشته بودم.من لازم داشتم تا به دنبال معتاد بگردم یا ثابت کنم مشکل مصرف مواد اوست.فشار روحی ناشی از اعتیاد فعال اوباعث بیماری های جسمی سردردهای میگرنی ولاغری من شده بود.برای معاشرت با دیگران برنامه نمی گذاشتم، چون رفتار معتادغیر قابل پیش بینی بودونمی دانستم آیا او می آید.عذروبهانه می آوردم ،دروغ می گفتم تادرنظر دیگران هم چنان خوب به نظر برسم.زندگی ام بیشتر درتنهایی می گذشت ولذت چندانی درآن وجود نداشت.مصرف مواد معتاد به اندازه خودمعتاد،مالکیت وکنترل مرا دردست گرفته بود.

18.آیا بیشترین افکارزمان بیداری من صرف نگرانی درمورد معتاد میشود؟؟
19.آیا چیزهایی که برایم مهم بوده اند مانند سرگرمی ها ودوستانم را کنار گذاشته ام؟؟
20.آیا بخاطر معتاد دروغ گفته یا پنهان کاری کرده ام؟توضیح دهید؟
21.آیا شبها برای خوابیدن مشکل دارم؟؟
22.آیا مشکلات مالی دارم؟؟
23.آیا از نظر سلامت مشکل دارم؟؟
24.آخرین باری که تفریح کرده ام چه زمانی بوده است؟؟
25.چگونه اعتیاد یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستان زندگی مرا تغییر داد؟؟
26.آیا فکر می کنم که رفتارها واحساسات زیر نشانگرغیر قابل اداره بودن زندگی است؟خشم،ترس،احساس گناه،وسوسه،هیجان،غرور،حسادت،کنترل،ناکامی،انکار،اندوه،اضطراب
وپریشانی،عدم صداقت،دخالت،رنجش،نفرت،منفی بافی،کمبود عزت نفس،شرمندگی.
27.کدام یک از این رفتارهایا احساسات درمن مشخص تر هستند؟چرا؟
28.آیا می توانم بپذیرم که احتمالا زندگی ام غیر قابل اداره بوده است؟
29.چگونه انکار درغیر قابل اداره بودن زندگی من نقش داشته است؟؟

مشارکت یکی از اعضا:اقرارکردم معتاد،مسئله من نیست.زندگی من غیر قابل اداره بود.چون خودم قادر به اداره آن نبودم.

ما باعث آن نبوده ایم.نمی توانیم آن را کنترل کنیم.نمی توانیم آن را درمان کنیم.

وقتی می فهمیم اعتیاد فرد دیگری زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده،ممکن است .آنهایا خودمان رابرای مشکلاتمان سرزنش کنیم.اعتقاد داریم حرف دیگری یا کار دیگری هست که می توانیم انجام دهیم تا معتاد تغییر کرده ومصرف مواد رامتوقف کند.ما از معتاد حمایت کرده وبخاطر او بهانه تراشی وپنهان کاری کرده فریاد زده وگریه کرده ایم.عذرخواهی وخیلی کارهای دیگر انجام داده ایم.


ماباعث آن نبوده ایم

ما این قدرت را نداریم که باعث اعتیاد،فرد دیگری شویم.قبل ازانکه معتاد بهبودی پیدا کند.ممکن است سعی کرده باشد بخاطر مصرف موادماراسرزنش کند.درحالی که هیچکس مسئول اعتیاد یا بهبودی فرد دیگری نیست.هیچ کس نمی تواند کاری که معتاد می بایست برای خودش انجام دهد،برای او انجام دهد.

30.آیا احساس می کنم من مسئول اعتیاد عزیزم هستم ویادیگران را مقصر میدانم؟؟
31.به خاطر این احساسات برای کمک یا به عهده گرفتن مسئولیت های معتاد معمولا چه کاری انجام می دهم؟؟

32.آیا دربرابر رفتار دیگران احساس مسئولیت می کنم؟


ما نمی توانیم آن راکنترل کنیم

وقتی سعی برکنترل معتادداریم.ممکن است ،احساسات ونیازهای خودمان را نادیده بگیریم ونا امیدی ودرماندگی مارا کم کم به انزوا بکشاند.معتقدیم،باید بتوانیم موقعیتی که باعث درد ورنج شده را کنترل کنیم. امادرتلاش بیهوده خود برای بهتر کردن اوضاع دچار ناامیدی می شویم.


سرانجام یاد می گیریم کارهایی که قبلا انجام داده ایم وهر کاری که درحال حاضر انجام بدهیم یا ندهیم،نمی تواندرفتاریا مصرف فرد دیگری را کنترل کند.اگردرحال انجام اعمال تکراری هستیم.همان سوالات بیهوده را بپرسیم.همان پیشنهادات تکراری را ادامه دهیم.هیچ چیز تغییر نمی کند.چون ما سعی داریم کنترل کنیم.لازم است آنچه که قادر به کنترل آن نیستیم را رها کنیم.قدم اول به ما اجازه می دهداز به عهده گرفتن مسئولیت ها وتلاش برای کنترل دیگران دست برداریم واکنون می توانیم یاد بگیریم که چگونه از خودمان مراقبت کنیم.

33.آیا من نیاز شدید به کنترل کردن دارم؟درمورد زندگی شخصی ام؟درمورد زندگی دیگران؟
34.اگررها کنم می ترسم چه اتفاقی بیفتد؟
35.آیا اجازه می دهم شرایط وافراد دیگر زندگی ام را کنترل کنند؟
36.این کار چطور مانع مراقبت کردن از خودم می شود؟
37.آیا این رابه عنوان یک واقعیت پذیرفته ام که درزندگی من موقعیت هایی وجود دارد که هیچ کنترلی روی آنها ندارم؟توضیح دهید؟


مــــــــــا نمیـــــتوانیم آن را درمان کنیـــــــــــــم

اعتیاد یک بیماری است که باعث جسمی؛ذهنی وروحی معتاد می شود.متاسفانه خانواده ها وعزیزان معتاد می توانند به یک اندازه تحت تاثیرآن قرار بگیرند.اعتیادزندگی هاراواژگون وزیرو رو کرده وواقعیت را پنهان می کند.اعتیاد یک بیماری درمان نشدنی است که اگر به آن اجازه داده شود مسیر ویرانگر خودرا ادامه دهدمی تواند کشنده باشد ازتاثیرات جانبی آن تنهایی؛افسردگی؛بیچارگی؛فکر به خودکشی واحساس بی ارزشی است.
هرچنداعتیاد یک بیماری است که می تواندمهار شود.اماهرگزدرمان شدنی نیست اگر معتادبرنامه بهبودی را جدی بگیرد.امکان به تعویق انداختن اعتیاد به صورت روزبه روز وجوددارد.کمک برای معتاد از طریق انجمن معتادان گمنام،قدم های دوازده گانه،مراکزدرمانی ومشاوره دردسترس است.مافقط مسئول بهبودی خودمان هستیم.نه هیچ کس دیگرما نمی توانیم کاری برای معتاد انجام دهیم که لازم است خود او برای مهار بیماریش انجام دهد.

38.آیا درک میکنم اعتیاد یک بیماری است ودرمان شدنی نیست؟؟
39.آیا سعی می کنم برنامه معتاد رابه جای برنامه خودم کار کنم؟
40.من به چه روشهایی نسبت به معتاد احساس ترحم ودلسوزی دارم؟


پـــــــــذیـــــــــرش

پذیرش به معنای اقرار ووفق دادن خودبا موقعیت یا شرایط است.پذیرش یکی از مفاهیم بهبودی است که می تواند درزندگی ما تاثیرات حیرت انگیزی ایجاد کند.برای رسیدن به پذیرش بایدروی احساسات گوناگونی مانند خشم،شرم،غم،ناامیدی،رنجش ودلسوزی به حال خود کارکنیم.


《مشارکت یکی از اعضادرموردپذیرش》

بیشترمردم که درگیربا معتاددرحال مصرف هستند،ترس خیلی زیادی دارند.به خصوص از ناشناخته ها.اگراین واقعیت رابپذیرم که نمی توانم معتادرانجات دهم.چه اتفاقی خواهدافتاد؟آیااوخواهدمرد؟آیابی خانمان وبیچاره خواهدشد؟آیاناامیدوتنها خواهدشد؟معتادان باناامیدی ودرد زندگی می کنند.اگرسعی کنیم آنهارا نجات بدهیم،ممکن است درد ورنج آنهاراطولانی ترکنیم.
همه مادرزندگی انتخاب هایی داریم که دشوار ودردناک هستند.من انتخاب کردم تابپذیرم که معتاددردستان یک نیروی برتر است ونجات او کارمن نیست.پذیرفتم که ممکن است اورابرای همیشه ازدست بدهم.اما انتخاب با خوداوست که تصمیم بگیرد.کاملا پذیرفتم که تمام کارهایی که کرده ام تانگذارم از عواقب رفتار خود رنج ببرد فقط باعث فعال ماندن بیماری او شده است.درک این موضوع که تمام کمک هاب من فقط باعث رنج بیشتری شده.رهایم کرد تا بتوانم درراه نجات خودقدم بگذارم.امروز درهمه اتفاقاتی که درزندگی ام می افتد.مسئولیت سهم خودرا می پذیرم .قبول می کنم که من فقط می توانم برافکار واعمال خودم کنترل داشته باشم وسعی بر کنترل زندگی فرد دیگری بیهوده است.
پذیرش اصول بهبودی مرا ازناامیدی رها کرده است.


((پذیرش شرایط کنونی خودمان))

اگربه تغییر نیاز داریم یا خواهان آن هستیم.باید قبل ازهرچیز خودمان وبعد دیگران رادرست همانطور که هستند بپذیریم.پذیرش به این معنی نیست که اتفاقات زندگی مان را می پسندیم یا ازآنها راضی هستیم.یا باید ازامیدها وآرزوها وامیال خود دست برداریم.پذیرش به معنای تشخیص شرایط کنونی است تا بتوانیم بفهمیم برای مراقبت ازخود چه کاری انجام دهیم وحدمرزهای ناسالم و لازم را تعیین کنیم.سرکوب کردن یا انکار احساسات خود می تواندباعث اندوه وعذاب ما شود.پذیرش برای ما آرامش ،رهایی ورشد به ارمغان می اوردکه به ما اجازه می دهددرجریان زندگی ،زندگی کنیم.

41.چگونه تمرین پذیرش درتمام امور زندگیم،می تواندجهت رسیدن به زندگی بهتر موثرباشد؟
42.چگونه می توانم به عزیزانم اجازه دهم تاآنها هم مثل من مسیر زندگی خودشان را پیدا کنند؟؟

((پذیرش تغییر))


مشکل اعتیاد عزیزانمان به شدت برما تاثیرگذاشته زیرا روابط وکیفیت زندگی مارا تغییر داده است.درنتیجه ممکن است احساس سردرگمی،ناامیدی،رنجش وبیهودگی کنیم.اگراین احساسات رابپذیریم وباآنها کنار بیاییم ممکن است متوجه شویم درداشتن ایمان ومراقبت ازخود قوی تر شده ایم.
یاد می گیریم که عشق،حمایت،مراقبت وتسلی دیگران ونیروی برتر خودرا بپذیریم.ازنیرویدبرترمان می خواهیم به ما کمک کندتا چیزهایی راکه می توانیم تغییردهیم  ودانش وروشن بینی بدهد تا انتخاب های درست داشته باشیم.

43.این جمله《اگر چیزی تغییر نکند هیچ چیز تغییر نخواهدکرد》برای من چه معنایی دارد؟

《پذیرش نقص》


وقتی درخودمان دنبال کمال می گردیم وآنرا ازدیگران هم انتظار داریم.ممکن است بابرآورده نشدن انتظاراتمان خودراشکست خورده بدانیم.قدم اول به من یادآور می شودکه خود ودیگران راهمانطور که امروز هستیم بپذیریم.به این وسیله ازما درخواست میشود که جهت پیشرفت وبهبودی مان،فروتنی را تمرین کنیم.

44.از چه راههایی متوجه می شوم انتظار کامل بودن ازخودم یا دیگران غیر واقعی است؟؟
45.آیا آماده هستم که ازتنبیه خود برای شکست های گذشته دست بردارم ودوباره ازنو شروع کنم؟توضیح دهید؟؟

《پذیرش خودمان》


ماباغرق شدن درنیازهای دیگران ممکن است نتوانیم خودمان راهمانطور که هستیم ،ببینیم.عزت نفسمان کم می شود وانتخاب های شخصی ما تحت تاثیر قرار می گیرد آگاه شدن از حق خودنسبت به توانایی ها،محدودیت ها،باورهاوعقاید شخصی مان به ما احساس رهایی می دهد.پذیرش ودوست داشتن خودمان همانطور که هستیم مارا برای رشد وتغییر توانمند می کند.
هرچه برای اداره زندگی دیگران کمتر تلاش کنیم.درزندگی خودمان موثرتر می شویم.اگر دیگران ومسائل اطراف خود رابپذیریم به سادگی می توانیم خودمان باشیم.

46.آیا می توانم خودم را همین طور که هستم بپذیرم؟؟
47.چه کاری می توانم انجام دهم تا خودم راهمینطور که هستم بپذیرم؟؟

《پذیرش اعتیادبه عنوان یک
 بیماری》


آموختن اینکه اعتیاد یک بیماری است،به مادرک جدیدی می دهدوپیشنهاد این است که همدردی را می توان جایگزین خشم وآسیب کرد.ممکن است وقت خودرا صرف این کنیم که ای کاش همه چیز جور دیگری بود اما باید این واقعیت را بپذیریم که مادربرابر انسانهای دیگر هیچ قدرتی نداریم.
مهم نیست که واقعیت چقدر ناگوار است.ما می توانیم یاد بگیریم که با اطمینان هرروز جدید رابپذیریم.لازم است به قدر کافی ازخودمان مراقبت کنیم.تاازجنگیدن دربرابر چیزهایی که کنترلی روی آنها نداریم،دست برداریم.ممکن است برای اینکه زیاد درد نکشیم کارهای بسیاری را مانند تحقیر کردن،باج گرفتن،مقصر نشان دادن وسرزنش دیگران را امتحان کرده باشیم ،پذیرش اعتیادبه عنوان یک بیماری به ما کمک می کند درک کنیم که نمی توانیم درمبارزه بااعتیاد فرد دیگری برنده شویم.اما درعوض می توانیم ازطریق نارانان به دنبال بهبودی برای خود باشیم.

48.وقتی شنیدم اعتیاد یک بیماری است چه احساسی پیداکردم؟
49.آیا می توانم بپذیرم که اعتیاد یک بیماری است؟اگر نه چرا؟
50.به عنوان کسی که یک فرد معتاد رادوست دارد،نیازدارم درمورد اعتیاد چه چیزهایی را بدانم؟
51.اگر بتوانم بپذیرم که اعتیاد یک بیماری است احساس وواکنش من نسبت به معتاد زندگی ام چگونه تغییر خواهد کرد؟
52.پذیرش این واقعیت چگونه دیدگاه مرا درمورد اعتیاد تغییر داده است؟؟

((فاصـــــــله گرفـــــــتن))


یکی ازسخت ترین مفاهیم برای اعضای نارانان پذیرفتن فاصله گرفتن است.ما می ترسیم منظور فاصله از گرفتن به این معنا باشد که باید عشق وتوجه رااز معتاد قطع کنیم می ترسیم معتاد رازمانی ترک کنیم که بیشتر از همیشه به ما نیاز دارد اما درک این که چگونه با عشق خودرا کنار بکشیم،کمک می کند برترس های خودغلبه کنیم.
درنارانان یاد می گیریم لازم است مواظبت کردن را رها کنیم نه مراقبت کردن را فاصله گرفتن واجازه دادن به معتاد که ازعواقب رفتارش درد بکشد،اولین قدم به سوی بهبودی ما است.عده ای ازما مدت ها حتی بعداز آنکه معلوم می شود،تلاش هایمان بیهوده است.هنوزهم به این عقیده پای بندیم که میتوانیم معتادرا نجات دهیم.ممکن است پرازخشم ورنجش بشویم.که این می تواندباعث آسیب به خود خانواده ومعتادمان شود.

فاصله گرفتن با عشق به این معنااست که رها کن وبه دیگران ارزش داده تا خودشان تصمیم بگیرند وانتخاب کنندما می توانیم اجازه دهیم آنها با خودکناربیایند واز عواقب اعمالشان درس بگیرند.این راهی است برای رشد کردن وروبرو شدن با واقعیت. فاصله گرفتن،سلامت عقل مارا حفظ می کندوبه ما نیرو می دهدتاکنار خانواده ودوستانی که همراه با ما رنج می برند،حضور داشته باشیم.نقش ماازفردی درخدمت دیگران به الگوی فردی درمسیر بهبودی تبدیل می شود.
ما وقتی آماده هستیم فاصله می گیریم.درنارانان یاد می گیریم به اندازه کافی عشق داشته باشیم که بتوانیم رها کنیم.

53.تفاوت فاصله گرفتن با عشق ووابسته شدن با عشق چیست؟
54.آیا فاصله گرفتن به معنای این است که دیگر مراقبت نکنم؟؟
55.آیا درهرحال احساس خوب من به نوعی به رفتار دیگران بستگی دارد؟؟
56.چه چیز باعث می شود احساس کنم گیر افتاده وفریب خورده ام ونمی توانم فاصله بگیرم؟
57.فاصله گرفتن همچنین  به معنای رها شدن ازترس  ازنیاز به کنترل،تلاش زیاد،درانجام کارها وپافشاری است.فاصله گرفتن ازچه راههایی مرا از مشکلات معتاد آزاد می کند؟
58.آیا فعالیت هایی هست که برایم جالب باشدوبتواند درفاصله گرفتن به من کمک کند؟آنها چه هستند؟؟

_مشارکــــــت یکی ازاعضادرمورد فاصله گرفتن_

درحال تماشای نوه کوچکم بودم که تلاش می کرد استفاده ازقاشق رایاد بگیرد.بیشتر غذاقبل از رسیدن به دهانش ازقاشق بیرون می ریخت.نیازشدیدی برای کمک کردن به اوحس کردم.بعد جمله ای که در نارانان شنیده بودم رابه یادآوردم.اگرمن نگذارم این کارراخودش انجام دهد‌,چطور یادخواهد گرفت ؟فرصت دادن به او برای تلاش کردن وشکست خوردن پشتکار رابه اومی آموزد.وقتی اجازه می دهم سعی کند وبرنده شود به او عزت نفس وخود باوری می دهم.
مامی توانیم برنامه مان را به روش های بی شماری درزندگی روزانه بکار ببریم.من برای درسهایی که درنارانان آموختم که درهمه زمینه های زندگی ام به من کمک می کند بسیار سپاسگزارم.

پیشنهاداتی که برای فاصله گرفتن به من کمک می کند
._زمان هایی که واکنش نشان دادن مرا مضطرب،عصبانی،هراسان یا سردرگم می کند را تشخیص دهم.
._هرکاری که باعث آرام شدن من می شود انجام دهم تاذهنم کمی آرامش وصلح پیدا کند.
._ازسرکوب کردن احساساتم خودداری کنم درعوض آنها را حس کنم.درصورت نیاز غمگین شوم ویا با کسی درمورد آنچه احساس می کنم صحبت کنم.
._یاد بگیرم چطور ازخودم مراقبت کنم فعالیت های مورد علاقه ام وکارهایی راکه همیشه دلم می خواسته انجام دهم.
._ازخودم بپرسم آیا فاصله گرفتن در مدیریت بهتر زندگی ام به من کمک می کند؟
._زندگی شخصی خودرا دراولویت قرار بدهم

《حدو مرزها》

تعیین حدومرز ابزار دیگری است که می توانیم برای مراقبت ازخودمان بکارببریم.حدومرزها مجازات هایی دربرابررفتاریا انتخاب های ضعیف دیگران نیستند،یا آنها تصمیماتی نیست که برای تحت نفوذ درآوردن معتاد درحال بهبودی استفاده کنیم.تعیین حدومرزها تصمیماتی برای قابل اداره کردن زندگی خود ما هستند.آنها مرزهایی هستند،تا تعیین کنیم چه چیزهایی را درزندگی ،خانه ویا ذهن مان می پذیریم وچه چیزهایی را نمی پذیریم.ممکن است بایک مرزبندی کوچک مانندنپذیرفتن  رفتارهای خاص معتاد شروع کنیم.ممکن است تصمیم بگیریم خودرا درگیر مشاجرات نکنیم وزمانی که تشخیص می دهیم به سمت این نوع رفتار می رویم خودرااز موقعیت دور کنیم،این مهم است که حدومرزهایمان بادلایل درست تعیین شوند.
ممکن است حدومرزها به مرور ایجاد شوند.اما بعد از ایجاد حدومرز برای معتاد وخودمان باید مطمئن باشیم که آماده ایم ومایل به حفظ آنها هستیم.حدومرزها مثل نقش روی سنگ دائمی نیستند.ماآزادیم برای ویگران توضیح دهیم که اینها مرزهای امروزما هستند وبا یاد گرفتن ورشددر حین بهبودی حق داریم آنها را تغییر دهیم.آن چه که امروز برای ما کارمیکند،ممکن است درآینده برایمان کارنکند.

59.آیا من آماده تعیین حدومرز هستم؟آیا آمادگی وتوان اجرایی آنهارا دارم؟
60.آیایاد می گیرم حدومرزهارابه دلایل درست تعیین کنم؟حدومرزهایی که نه برای سوق دادن معتاد به سمت بهبودی است.بلکه برای بازگرداندن سلامت عقل به خودم می باشد؟
61.می توانم اگر لازم باشدحدومرزی تغییرکند،انعطاف پذیرباشم؟

《داستانی ازقدم اول》

تازمانی که قدم اول راشنیدم،هرگزعاجزبودن برایم اتفاق نیفتاده بود.همه اعمال من باعشق،ترس،اضطراب واین احساس که من بهترین هارامیدانم دیکته می شد.مشکلاتی که داشتم فقط برای این بود که شرایط اطرافم تغییر نمی کرد.یا بهتر نمی شد وهیچ کس هم به حرفهایم گوش نمی داد.همچنین متوجه نبودم که با تلاش مداوم برای کنترل فرد دیگری خودم را کاملا گم کرده واداره زندگی ام راازدست داده ام.درابتدا درک این مسئله آسان نبودبفهمم که باقطع مصرف معتاد زندگی من بطور حتم دوباره به وضعیت عادی برنمی گردد.به کنترل کردن ادامه می دادم.چون کنترل کردن نقشی بود که درسراسر زندگی ام بازی کرده بودم.فهمیدن این که افرادی هستند که باکفش های من درهمان مسیرهای بی فایده راه رفته وموقعیت هایی مشابه من رابه همان طریق غیر موثر پیش بردندواقعا چه تسکینی بود.اگر به کارهایم اقرار وسعی دردرک وتغییر آنها می کردم،زندگی ام می توانست پیشرفت کند.

می توانم ازطریق قدم اول بفهمم که من مسئول همه کس وهمه چیز دراطراف خود نیستم بااین انتخاب که خودرادرمشکلات دیگران غرق کنم.فرصت زندگی کردن برای خودم راازدست می دهم.وقتی بتوانم آن سوی رفتارهای معتادگونه را ببینم وآنها را به عنوان نشانه های یک بیماری تشخیص دهم.می توانم آزادانه یک بار دیگرکسی را که تمام خصوصیاتش را می شناسم دوست داشته باشم وبه او احترام بگذارم.همه ما مانند اعضای یک پیکر هستیم وحق نداریم که برچسب بگذاریم ویا قضاوت کنیم.آنگاه من آزادهستم تا مثبت ها را به یاد بیاورم وازپرداختن به منفی ها دست بردارم.به مرور سهم خودم رادرآشفتگی زندگی ام درک می کنم ومی خواهم خودم را اصلاح کنم. می فهمم که من هم دچار یک بیماری هستم وعلائم آن تلاش زیاد برای کنترل کردن،تحت نفوذدرآوردن مردم،مکان ها وچیزهایی که دراطرافم هستند وناراحتم می کنند می باشد.زمانی که بپذیرم من فقط می توانم رفتارهای خودم راکنترل کنم وتغییر دهم.بهبودی من ازاین بیماری می تواند آغاز شود.

_بازتاب هایی از قدم اول_

قدم اول ماراتشویق می کنداقرار کنیم دربرابر کسی که دوستش داریم عاجزیم وتشخیص دهیم وبپذیریم که زندگی ما غیر قابل کنترل شده بود.این کارهمیشه آسان نیست.ماروش بهتری برای زندگی کردن ازطریق کارکرد 12قدم وبکارگیری آنها درزندگی مان پیشنهاد می کنیم.
گاهی فکر می کنیم سرعت کافی برای حرکت به جلو را نداریم.به خاطر داشته باشید روند بهبودی تان به شما بستگی دارد،پس سعی نکنید پیشرفت عضو دیگری را تقلید ویا خودتان را با عضو دیگری مقایسه کنید.ووقتی احساس کردید قدمی به عقب برداشته اید،دلسرد نشوید.فقط به جایی که قبلا بوده اید وجایی که هم اکنون هستید نگاه کنید.رشد همیشه هست،سعی کنید نگذارید این اولین قدم شمارا از پای درآورد بلکه با آشکار شدن تدریجی هر مفهوم ازاین قدم اجازه دهید که قدم یک درزندگی روزانه تان نفوذ کند. مهمترین نکته این است که برای این روند وقت بگذارید واجازه دهید این قدم بخشی از وجود شما شود

با پذیرفتن قدم اول،زندگی ما روبه بهبود می رود،نه به این دلیل که درغیر قابل اداره بودن تغییری وجود دارد.بلکه به این خاطر است که دررفتارمان یک دگرگونی بوجود می آید.پذیرش درزندگی شخصی مان به ما حق انتخاب وآزادی می دهد این آزادی بدست آمده که ازطریق کنارگذاشتن کنترل،تسلیم وپذیرش قدم یک می باشد به راستی شروع بهبودی شخصی خودمان است.
این یک شروع تازه است وباروش جدیدی برای زندگی کردن وکنار آمدن با احساسات مان رایاد می گیریم.همانطورکه سعی داریم درک کنیم اصول نارانان را بکار گیریم واز ابزارهای برنامه استفاده کنیم تادرزندگی روزانه خود کمک مان کند پی می بریم که مسیر بهبودی ،روندپیچیده ای است.ماهربار یک قدم به جلو می رویم.