27 خرداد
زمانی بر خلاف میلم، در شرایطی قرار می‌گرفتم که موقعیت زندگیم به مخاطره می‌افتاد. در همان موقع بدون تفکر دست به کارهایی نسنجیده می‌زدیم که شرایط را بهتر کنیم ولی بدتر از قبل می‌شد. اجباراً کارهایم را توجیه می‌کردی که من بدشانس و سیاه بخت هستم، یا خداوند من را تنبیه می‌کند یا من را چشم زده‌اند، یا کسی به مم حسادت می‌کند! تمام این افکار و تخیلات و احساسات به‌دنبالش حال بدی و منزوی بودن و تنهایی را به ارمغان می‌آورد. همیشه می‌پرسیدم: چرا من؟ آیا جوابی برای چراها پیدا شد؟ یا هنوز هم دنبالش هستم؟ پذیرفتن این که در پس هر اتفاقی خواست خداوند قرار دارد، جواب چراهایی است که همیشه خوراک فکری و رفتارهای بیمارگونه‌ام بود. آیا مراحل ایمان‌آوری من که زاییده‌ی تمام اعتقادات و باور کنونی‌ام است، موجبات آرام شدن سرِ درگیرم شده است؟ آیا من خود را و اراده‌ام را با اعتماد کامل به خواست و اراده خداوند تسلیم کرده‌ام که مقداری آسوده زندگی کنم؟ اطمینان دارم تجربیات رنج‌های گذشته‌ی من، باعث آرامش امروزم شده است، که اکنون موجب نشاط و موفقیتم برای فردا است!
چراها، موانع در مسیر بهبودی هستند!