بیست و پنجم خرداد ماه
من عادت کرده بودم فکر کنم زندگی کردن به معنای بقاءداشتن از بحرانی به بحران دیگر است . من به این طرز فکر کردن به عنوان یک راه حل کامل ادامه دادم چرا که این تنها راهی بود که می شناختم . از آن زمان به بعد ، اعضاء الانان به عنوان خانواده من تلقی شدند . سنتهای دوازده گانه به من کمک کرد تا یاد بگیرم چطور عمالکرد سالم و درستی در گروه خانواده داشته باشم امروزه وقتی دیگران با مشکلی مواجه میشوند برای راهنمایی کردن به سنتها رجوع میکنم آنها (سنتها) این امکان را برای من به عنوان بخشی از گروه فراهم می آورند تا رشد معنوی ام افزایش یابد . آنها مرا رهبری می کنند تا یاد بگیرم مستقل باشم ، به خلوت دیگران احترام بگذارم ، و از نیازم به حکمفرمایی و کنترل کردن دیگران ، راه رهایی را بیابم . با توجه به سنتهای دوازده گانه فهمیدم که من فرد مهمی از هر گروهی هستم که در آن مشارکت میکنم .. به موازات محدودیت هایم (نقایصم) ارزشهای فردی نیز دارم . در نتیجه بین آنچه که می توانم تغییر دهم ، و آنچه را که باید بپذیرم ، آگاهی به شناخت و تفاوتها را توسعه و پیشرفت میدهی

یاد آوری امروز

به سبب اینکه سنتها بر اساس اصول معنوی هستند ، اغلب با موضوعات فردی همانندهمانند موضوعات گروهی ، عمل میشود . وقتی با دیگران به خاطر مشکلاتی در گیر میشوم ، سنتها میتوانند راهنمایی و دیدگاهی را عرضه کنند . " قدمها و سنت های دوازده گانه اصولی را که منجر به بهبودی و رشد فردی میشود ، جان می بخشد و به هر یک از ما کمک میکنند تا خود را کشف کنیم و فردی که میخواهیم بشویم" .