بیست و دوم خرداد
هنگام باور کردن اینکه الکلیسم یک بیماری است ، اوقات سختی داشتم . من متقائد شدم که اگر خود الکلی بخواهد ، میتواند نوشیدنش را متوقف کند . بعد از همه اینها ، سیگار راترک کردم . آیا این همان چیز نبود ؟ روزی یکی از اعضاء الانان بیماری الکلیسم را به بیماری الزایمر تشبیه کرد . ما می بینیم افرادی را که دوستشان داریم ، بدون آگاه بودن از آنچه اتقاق می افتد ، یا اینکه قادر به توقف آن باشند ، گمراه میشوند در محیط بیرون کاملا طبیعی به نظر می آیند ، اما بیماری رو به گسترش است و بیشتر و بیشتر نامعقول میشوند و مشکل همچنان تداوم دارد . وقتی لحظاتی هوشیارهستند ، بنظر میرسد که دوباره خودشان هستند ، اما این لحظات می گذرد و نا امید میشویم . فهمیدیم که مدتها از دست افرادی که مورد علاقه مان بودند رنج بردیم ...من همیشه از دوستم سپاسگزارم چون او با توضیحاتش به من کمک کرده تا واقعیت شرایط زندگیم را بپذیرم . زمانی ، فهمیدم که جدا شدن من ، از بیماری به مراتب آسانتر از جدا شدن از فرد (الکلی) می باشد .

یاد آوری امروز

وقتی پذیرفتم الکلیسم یک بیماری است ، مجبور شدم با این حقیقت روبرو شوم که در برابر آن عاجزم . پس فقط با تمرکز بر روی رشد معنوی ام میتوانم آزادی ام را بدست آورم . اعضاء خانواده حق حکومت کردن ندارند ، " اگر مرا دوست داری نباید الکل مصرف کنی ، مانند گفتن " اگر مرا دوست داشتی مرض سل نمی گرفتی "( مریضی یک حالت است نه یک عمل)