22 خرداد
دوران دردناک کودکی با عادت‌های ناسالم و اکنون با وابستگی و هم‌وابستگی، از زندگی من تصویری غرق در ترس و وحشت و درونم را پر از نگرانی و استرس کرده بود. معمولاً روزهایم را در عالم دردناک غم و حسرت و حسادت می‌گذراندم و شب‌هایم را در سکوت تنهایی، مثل حیوان ناراضی، غرش می‌کردم و دندان‌هایم را روی هم می‌فشردم، در فکر انتقام از دیگران تمام ذهنیت مرا انباشته بود. فرقی ندارد که من به‌عنوان معتاد باشم و شما به عنوان یک وابسته به شغل و یا نام و ارزش‌های مادی، یا یک هم‌وابسته‌ی متقابل، در هر حال ما در عالم بی‌ارزشی حتی به خاطر یک سلام مثل یک گدا منتظر کسی هستیم. آن احساس پنهانی که وجودمان را می‌سوزاند، وابستگی به تأیید و توجه است. اکنون چه شده است که آن تشنگی و نیاز مهم و مرگبارمان یک‌باره فروکش کرده و نیازی به مصرف چیزی و یا تأیید و توجه کردن کسی نداریم؟ آیا به خاطر دست‌یابی به زندگی جدیدم خدا را سپاسگزار هستم؟ آیا به خاطر زنده بودن، نجات پیدا کردن، رهایی از هوای نفس، باارزش بودن و هوشیار بودن و اتکال داشتن به نیروی‌برتر از خود، خدا را شکر می‌گویم؟
پایان شب سیه سپید است!