21 خرداد
در بدو ورود به جلسه‌ی خودیاری واقعاً نمی‌دانستیم چه می‌خواهیم و چه چیزی برای‌مان خوب و درست است. روحیه‌ی پرخاشگر و متمرد ما با دنیایی خواسته‌های منطقی و غیر منطقی و یک عالم نیازهای بجا مانده از دوران کودکی و افکار و رفتار ناسالم بیمارگونه، با ورشکستگی روحی، عاطفی و مادی و احساسی خواهان همه‌ی امتیازات بودیم و حتی بعضی از ما خواهان ریاست به شخصیت و هویت بقیه بودیم. وقتی با چشمان تعجب کرده به دوستان بهبودی نگاه می‌کردم به من تأکید می‌کردند که صبور باش. امّا من چگونه می‌توانستم صبور باشم، در حالی که خواهان همه چیز بودم و مدام می‌گفتم یا همه چیز یا هیچ چیز! به من گفتند آرام باش فقط دعا کن تا خداوند تو را راهنمایی کند و فکرت را روشنی دهد، تا بتوانی همه‌ی نیازهایت را تشخیص دهی. بنظرم مسخره‌ترین حرف بود، من دنیایی را آتش زده و دود کرده بودم و اکنون باید صبر می‌کردم. چندین سال بود که از سهمم دور بوده و سهمی دریافت نکرده بود، حالا که نوبتم شده بود، باید صبوری می‌کردم. متوجه هستم که این عجله‌ی من کارهایم را خراب می‌کرد. امروز از خداوند تقاضا دارم که به من قدرتی عطا کند تا فقط اراده و خواسته‌ی او را خواهان باشم.
آرام باش تا سهمت را دریافت کنی!