نوزدهم خرداد

دونده به انتهای راه نزدیک میشود . چشم انداز ماسه ها در طرف چپ او و روی ساحل نمایان است در عوض او میتواند انتخاب کند تا بر روی جاده صاف و هممواری که به طرف راست میرود حرکت کند . اگر چه منظره آن زیاد خوشایند به نظر نمی آید ، ولی راه آسان ، وسوسه انگیز است . تجربه های قبلی به او آموخته بودند که از کشیده شدن (رفتن) به طرف سختی ها اجتناب کند . هنوز هم عاشق منظره اقیانوس است . دونده شک میکند نیروی تشویق کننده درونی اورا وادار میکند که به طرف تپه های شنی برود و او به آن جواب میدهد به مجرد اینکه ساحل نمایان میشود ، غروب شکوهمند و دیدنی بر فراز امواج متلاطم می درخشد تواضع تمام وجود دونده را در بر میگیرد . زمانی که می فهمد در لحظه ای که شک کرده بود ، به پیامهای نیروی برترش گوش سپرده بود . به پیامهای کسی که میتواند فراتر از چشمای نابینای ما ببیند .

یاد آوری امروز


ممکن است منطق یک سری از واکنش هارا به ما منتقل کند ، درزمانی که صدای درون من ، مرا در جهت متفاوت دیگری هدایت میکند . ممکن است اوقات راحت تری را سپری نمایم ، وقتی که از منطق دیکته شده ، بی دردسر ، یا تجربه های قبلی پیروی میکنم ، اما آیا من درحال گول زدن خودم هستم ؟ امروز من در تقاطع جاده مکث میکنم و به ندای نیروی برترم گوش می سپارم .
"عقل و خرد در روی جاده ای که به کشف می انجامد کار زیادی انجام نمی دهند . در ضمیر و بصیرت یک جهش پدید می آید ، آنرا تعیین یا هر آنچه که میخواهی بخوان ، در این زمان راه حل را خواهی یافت و نخواهی فهمید چگونه و چرا ."