هفدهم خرداد

من با این ذهنیت به الانان آمدم که بر روی دیگران تمرکز کنم . من کاملا می دانستم که هر کسی باید در هر وضعیتی چطور رفتار کند و احساس حق به جانبی میکردم ، زمانی که آنها از راهنمایی هایم پیروی نمی کردند . وقتی که فهمیدم زندگی شخصیم چقدر نادیده گرفته شده برای اینکه تمام توجه من جای دیگر متمرکز بود . در یافتم که بایستی تغییر بزرگی انجام بدهم . . امروز مجبورم که مراقب و هوشیار باشم تا به مسائل مربوط به خودم بپردازم . میدانم که وقتی افکار من با جمله او بایستی یا او نبایستی شروع میشود .من دچار مشکل میشوم . من جوابی برای دیگران ندارم . من قانونی برای رفتارهای مناسب ، راهنمای تجاری . ، چگونگی گرفتن گواهینامه یا احساس مشترک وضع نمیکنم . من نمیتوانم بگویم چه چیزی برای دیگران خوب است . چون نمی دانم نیروی برترشان چه درسهایی به انها پیشنهاد مینماید . فقط این را میدانم که اگر من در انچه که باید انجام بدهند یا نباید انجام بدهند دخالت نمایم ، احترام خودرا از دست خواهم داد و همینطور دیگر نمیتوانم به خودم توجه کنم دهها بار روی دیگران تمرکز کردم . تا از توجه به زندگی خودم دوری کنم

باد آوری امروز

.توانایی های من در مورد دیگران زمانی رشد میکند که من به اانها اجازه بدهم دقیقا همان باشند که هستند . بزرگترین هدیه ای که من میتوانم به خودم بدهم توجه به شخص خودم است " قبل از اینکه به عیب من اشاره کنی انگشت خودت ات را پاک کن .