دعا و بال
سپس به گام ششم نگاه کردیم. ما خواستن را ضروری دانستیم. (الکلی های گمنام)

گام چهارم و پنجم دشوار بودند، اما ارزشمند . حالا من در گـام شـشم گیر افتاده بودم و در ناامیـدی، کتـاب جـامع را برداشـتم و ایـن مـتن را خواندم. من بیرون بودم و داشتم برای خواستن دعا می کردم کـه سـرم را بلند کردم و دیدم که پرنده ای بزرگ دارد در آسمان اوج می گیرد. داشـتم تماشایش می کردم که ناگهان دیدم خـودش را به دسـت جریـان هـواى نیرومند بالای کوه سپرد. این پرنده پیچ و تاب می خورد و بـالا مـی رفـت،کاری کرد که به نظر می رسید برای پرنده های فناپذیر ناممکن باشد. ایـن مثالی الهام بخش از موجودی بود که به قدرتی بزرگتر از خـودش اجـازه داد او را به پیش برد. فهمیدم که اگر پرنده می خواست طبق میل خـودش رفتار کند و سعی می کرد با اعتماد کمتری فقط براسـاس قـدرت خـودش پرواز کند، نمی توانست چنین آزادانه پرواز کند. این تجربه باعث شـد کـه بخواهم دعای گام هفتم را به جا آورم. فهمیدن اراده خدا در هر شرایطی آسان نیست. من باید جستجو کنم و برای آن جریان آماده باشم و این جایی است کـه دعـا و تمرکـز کمک می کند! چون من به خودی خود هیچ چیـز نیـستم، از خـدا خواسـتم تـا دانشی به من عطا کند تا اراده اش را تشخیص دهم و نیرو و شـجاعتی به من بدهد تا آن را انجام دهم.