9 خرداد
وقتی به گذشته‌ام برمی‌گردم و برخورد غیر انسانی و غیر اصولی و غیر مسؤلانه‌ام را با طبیعت و موجودات آن نگاه می‌کنم، خیلی متعجب و متأسف می‌شوم. چون هیچ دلیل موجهی برای اعمالم پیدا نمی‌کنم و این عملکردم که چرا حق زندگی را از موجودات جان‌دار مانند: گنجشک‌ها، کبوتران، گربه‌ها و مامولک‌ها و دارو درخت و گل و بوته گرفته‌ام، پیدا نمی‌کنم. برخورد بیمار گونه‌ام با طبیعت و محیط زیست از روی کینه و آزردگی که بیشتر وابستگان را به ستوه می‌آورد، بوده است. شکستن شاخ و برگ درختان، آلوده کردن دشت و جنگل و رودخانه و دریا و استخر و سونا و ریختن ته سیگار روی زمین و محل زندگی خودم و دیگران و محل زیست دیگران هم نمونه‌های دیگری از این کارهای ناشایست بود، که از من سر می‌زد. آیا اصول زندگی جدیدم و رهایی از اسارت‌های وابستگی و هم‌وابستگی قدرت دیدن محیط زیست و جهان را به من داده است؟ آیا حق زندگی کردن را به موجودات خداوند می‌دهم؟ آیا درک کرده‌ام که دیگران و موجودات دیگر هم حق زندگی کردن و لذت بردن در دامان طبیعت را دارند؟ خداوند را به خاطر احساس لذتی که در کنار موجودات دیگر دارم شکر می‌گویم.
طبیعت دوست داشتنی است!