پنجم خرداد:   عده ای با دیدن تغییر می کنند عده ای با شنیدن.

   وقتی پرستاری مادرم را که با بیماری آمفیزم دست و پنجه نرم می کرد بر عهده داشتم، با انجمن نیکوتینی های گمنام آشنا شدم. خود نیز در مراحل اولیه این بیماری بودم. چند ماه در جلسات شرکت می کردم امّا هنوز در تلاش برای قطع مصرف بودم. سرانجام روزی به سبب برونشیت و مشکل تنفسی کارم به اورژانس کشید. در اتاق انتظار در دفترچه یادداشتم چیزهایی نوشتم: نیکوتین تنها رابط من با احساسات، با سلامتی و دیگران بود. در اورژانس برای اولین بار فهمیدم چقدر در برابر نیکوتین عاجز و چقدر سلامت عقلم را از دست داده ام. با این وجود باز هم به کشیدن سیگار ادامه دادم. هنوز فکر می کردم یک نخ سیگار ضرر ندارد. عاقبت آماده پذیرش حقیقت شدم. آماده پذیرش وسوسه مصرف و دانستن اینکه وسوسه فقط یک احساس است و جسمم هیچ احتیاجی به نیکوتین ندارد و در صورتی که به آن پاسخ مثبت ندهم به تدریج از بین می رود.

برای امروز، از خداوند بابت انجمن نیکوتینی های گمنام و تمام کسانی که در مسیر بهبودی حمایتم می کنند سپاسگزارم.