دوم خرداد ماه
شعار "فکر کن" همیشه مرا بهم میریخت . آیا این "تفکر پلید" من بود که مرا به دردسر انداخت ؟فضای این شعار برایم راز آلود بود تا زمانیکه صدای کودک همسایه ام را شنیدم که نصایح یاد گرفته در مدرسه را به آواز میخواند " صبرکن ، ببین ، و گوش بسپار" . قبل از اینکه دچار درد سر شوم ،
قبل از اینکه دهانم را برای واکنش نشان دادن باز کنم ، یا به تحلیل وسواسی از رفتار سایرین بپردازم . یا در باره آینده نگران باشم ، میتوانم "صبر" کنم بعد میتوانم به امور جاری و نقش من در آن "بنگرم" سپس میتوانم به هدایت معنوی " گوش بسپارم " که فرصت هایم را یاد آور میشود و به من کمک میکند تا اعمال و گفتار صحیح را بیابم .. وقتیکه نا مهربانانه با من صحبت میکنند . دیگر بی اختیار فریاد نمی کشم و بحث بی حاصل نمیکنم . بجای آن میتوانم یک لحظه "فکر "کنم میتوانم "صبر" کنم نگاه کنم و "گوش " بسپارم . سپس ممکن است قادر باشم به آرامی بحث کنم ، حد اقل آنرا هوشیارانه تر انجام میدهم ، بجای اینکه بگذارم زندگی برایم تصمیم بگیرد .

یاد آوری امروز

امروز فرصت زیبایی است که پیش از این نبوده است . بگذار لحضات ، دقایق و ساعاتی که در آن هستیم ، پاس بداریم . مرا کمک کن که قبل از حرف زدن "فکر کنم" و قبل از هر کاری نیایش کنم . ........." این برنامه به من آموخت که آزادانه انتخاب های معقولی داشته باشم که برایم خوب است . من تصمیم گرفته ام که این آزادی را در زندگی محقق کنم