همه چیز دان....
15می.        25اردیبهشت
بعد از تفکر زیاد فهمیده ام که من یک «همه چیز دان بودم»به خصوص جایی که به دخترم مربوط می شد.بلاخره او یک معتاد بود.فکر می کردم  دخترم چیزی نمی داند و نمی تواند کاری را درست انجام دهد .حس می کردم مجبورم خودم همه کار ها را انجام دهم چون او معتاد بود .وقتی چیزی می شکست تقصیر او بود ٫وقتی چیزی گم می شد تقصیر او بود ٫وقتی حرف می زد به او گوش نمی دادم چون چه چیز مهمی می دانست یا می گفت آخر او یک معتاد بود.
حدود چهار سال در جلسات نارانان شرکت کرده ام و بلاخره فهمیدم که چقدر در مورد او بی انصافی کرده ام.من با گوش دادن و گوش دادن و گوش دادن به مرور یاد می گیرم که همه چیز را نمی دانم چون فقط معتاد نیستم.تشخیص دادم که خیلی چیزها تقصیر خودم بوده حتی اگر فکر می کردم معتاد نیستم.در نارانان یاد گرفته ام که دخترم با وجود معتاد بودن اوهم انسان است .افکار و احساس هایی دارد که واقعی است.او هم لایق توجه و احترام است خواه مصرف کند یا نکند.
نارانان از تو سپاسگزارم که محیطی را فراهم کرده ای که در آنجا می توانم گوش کنم ٫رشد کنم و کوتاهی های خود را تشخیص بدهم و به آنها اقرار کنم بدون اینکه قضاوت شوم .هم چنین می توانم دیگران را همان طور که هستند ببینم و همان قدر به آنها احترام بگذارم.

تفکری برای امروز:
من روی خودم وچیزهایی که می توانم تغییر دهم تمرکز خواهم کرد .دیگران را قضاوت نمی کنم.از نیروی برترم می خواهم هدایتم کند تا انتخاب های دبگران را بپذیرم .پذیرش  و احترام را تمرین خواهم کرد و قضاوت نخواهم کرد.
وقتی در مورد مردم قضاوت می کنیم قضا‌وت ما برپایه چیزهایی است که فکر می کنیم ازآنها می دانیم در حالیکه فراموش کرده ایم آنها درفراز و نشیب زندگی مرتبا در حال تغییرند و در زندگیشان مسائلی وجود دارند که ما از آنها بی اطلاعیم .
« کتابچه آبی نارانان»