25 اردیبهشت
امروز می‌خواهم از تجربیات دوستان در برخورد با خشم موجهه تجربه بگیرم. مثلاً اگر شخصی عمداً یا سهواً پا روی حقم بگذارد، تکلیفم چیست؟ می‌دانم که در ابتدا عصبانی خواهم شد. بیشتر اوقات به درگیری ختم می‌شد و روزها و هفته‌ها سر این موضوع عذاب می‌کشیدم. اصول خودیاری به من برنامه متذکر می‌شود که خشم و کینه‌جویی برای من خطرناک است. به‌این دلیل که خشم و عصبانیت می‌تواند ریشه دوانده و وجودم را از رنجش و نفرت و انتقام اکنده کند. دقیقاً همین مسئله توانایی دارد من را نابود نماید. امروز در برنامه‌ی خودیاری برای من جایی برای رنجش و خشم مداوم وجود ندارد. گاهی در طی روز بعضی عوامل و شرایط موجب رنجش من می‌شود. آیا من در زمانی که دچار رنجش و خشم و انتقام‌جویی هستم، قادر به کنترل افکار و رفتارم به‌گونه‌ای هستم، که به خودم و دیگران آسیب نرسانم؟ کنترل کردن خشم از بهترین روش بهبودی بوده و به نفع خود و دیگران خواهد بود. خشمگین بودن از دیگران باعث کدورت دل شده و این مسئله باعث می‌شود، ارتباط معنوی من با نیروی‌برتر خدشه‌دار شده و خودم از همه بیشتر صدمه ببینم. من سال‌ها با کینه و رنجش خودم را بی‌چاره کرده بودم.
عصبانیت امری طبیعی است، واکنش خیر!