طرد شدن....
14. می.      24اردیبهشت
بعد از اینکه مادرم مرا ترک کرد مادر بزرگم به من گفت که با وجود کار های مادرم باید همیشه او را دوست داشته باشم.بدون او من زنده نمی ماندم .به نظرم مادر من یک یاغی بی قید وبند در امور اخلاقی بود.او مرا بزرگ نکرده بود بلکه مادر بزرگم این کار را کرده بود‌.من با استاندارد های مادر بزرگم بچه خوبی بودم چون معمولا کار هایی را که به من می گفت انجام می دادم .به عنوان یک بزرگسال هنوز هم نمی خواستم هیچ اشتباهی بکنم چون یاد گرفته بودم با راضی کردن دیگران احساس خوب بودن و دوست داشته شدن کنم.می خواستم دوستم داشته باشند اما نمی خواستم مثل مادرم باشم.
خیلی زود ازدواج کردم و صاحب سه فرزند شدم.قبل از تولد فرزند چهارمم همسرم رفت و هرگز بر نگشت .حس کردم دو باره طرد شده ام .ساعت های طولانی به شدت کار می کردم ودر حالیکه درد داشتم لبخند میزدم.همیشه مشغول کار بودم و از خانواده ام حمایت می کردم ولی کمکی نداشتم .هرگز به دنبال کمک نبودم .در تلاش برای زنده ماندن خیلی کار می کردم و می خواستم ثابت کنم که قوی هستم و کارها را درست انجام می دهم .هم چنان می خواستم اثبات کنم که هیچ شباهتی به مادرم ندارم.
بعد از اینکه بچه هایم بزرگ شدند و شروع به مصرف مواد کردند یک بار دیگر احساس کردم طرد شده ام .من هم سه نوه ام را بزرگ کردم وسعی داشتم در زندگی آنها تغییراتی بدهم .از آنها بدون عشق مراقبت کردم و به آنها همه چیز دادم.یک بار دیگر در زندگی اولویت را به دیگران دادم.
سر انجام در نارانان به جستجوی کمک رفتم .با برنامه نارانان و نیروی برترم زندگی ام نجات یافت .فهمیدم که در زندگی به خود اولویت نداده و خود را فراموش کرده بودم.امروز بسیار سپاسگزارم .اکنون به خاطر حمایت عاشقانه نارانان فرد جدیدی هستم از برنامه نارانان چیز های خوب زیادی بدست آورده ام و راه بهتر ی برای زندگی یاد گرفته ام.حالا می توانم در طول مسیر به دیگران کمک کنم بدون اینکه خودم را فراموش کنم.

تفکری برای امروز:
پی برده ام که می توانم دیگران را ببخشم و از تکرار اشتباهات مادرم نترسم .می توانم بدون اینکه عشق خود را به دیگران بدهم کار درستی برای خودم انجام دهم.