با ترس هایتان روبرو شوید

اگر همچنان به چیزی بچسبیم، نمی توانیم بـه جلـو رویـم،   مـا از خداوند می خواهیم کمک کند تا آماده باشیم.(الکلى های گمنام)


وقتی وارد گام پنجم شدم، فهمیدم که تمام عیب هـاى شخـصیتم ریشه در نیازم به احساس امنیت و دوست داشته شدن دارد . مـن کـه می خواستم فقط با قدرت خودم بر روی آنها کار کنم، سعی کـردم بـا وسواس مشکلات را حل کنم. در گام ششم کارى را که در سه گام اول انجام می دادم با شدت بیشتری انجام دادم، یعنی با تکرار آن گـام بـر روی آن تمرکز میکردم، به جلسات می رفتم، پیشنهادات راهنمـایم را به کار می بستم، مطالعه میکردم و درونم را می کاویدم. در سـه سـال اول هشیاری، می ترسیدم تنهایی سوار آسانسور شوم. یک روز گفـتم باید با این ترس رو به رو شوم . از خدا کمک خواسـتم، وارد آسانـسور شدم و دیدم که آنجا زنی دارد گریه مـیکنـد. گفـت از زمـان مـرگ همسرش به شدت از آسانسور می ترسد. من ترسم را فراموش کـردم و او را آرام کردم. این تجربه معنوی کمک کرد تا بفهمم چطـور تمایـل، کلید کارکردن بر روی بقیه دوازده گام است . خداوند به کسانی کمـک میکند که به خودشان کمک می کنند.