گوش کن و یاد بگیر....
6.   می.      16 اردیبهشت
یکی از دلایلی که به نارانان آمدم این بود که راهی پیدا کنم تا معتاد پاک شود.می خواستم به هر قیمتی که شده راه حلی پیدا کرده و مشکل را حل کنم.
به جلسات آمدم و به مشارکت  اعضا گوش دادم.یاد گرفتم که در این برنامه ابزار هایی برای استفاده وجود دارد.شعاری که از ته قلبم شنیدم«گوش کن  یاد بگیر»بود.هم چنین به مرور یاد گرفتم که این برنامه برای من است نه برای معتاد.حتی شاید من بیشتر از معتاد نیاز به بهبودی داشتم.آنقدر به او معتاد شده بودم که لازم بود تمرکزم را روی خودم بر گردانم.
اخیرا معتاد به من گفت که وقتی به زندان رفته فهمیده که هیچ راهی برای تغییر وضعیتش ندارد یعنی بلاخره روز به روز را یاد گرفته است.ا‌و حالا سعی می کند بدون کمک گرفتن از یک برنامه دوازده قدمی پاک بماند.در حالیکه شک دارم موفق شود اما نمی توانم به او بگویم چه چیزی برایش بهتر است .می فهمم که یکی از بهترین روش هایی که می توانم به کمک کنم این است که هم چنان روی برنامه خودم کار کنم.روی مدال یک سالگی ام که از گروه در یافت کرده بودم نوشته شده «ما به ندرت فردی را دیده ایم که از برنامه ما پیروی کرده و شکست خورده باشد».
قدم های معتاد در مسیر بهبودی بهبودی از تنش ها و تاریکی هایی را که تجربه کرده ام تسلی می دهد اما هنوز خودم را نیازمند دانش پیام نارانان می بینم.یاد گرفته ام که غبطه خوردن به حال اعضایی که معتادشان در حال بهبودی بود چقدر بی معنی بود‌.نگرانی٫عصبانیت و ترس هنوزهم وجود دارد اما فقط به روش های متفاوت.

تفکری برای امروز:
یاد می گیرم که در مورد آینده نگران نشوم و روز به روز زندگی کنم برنامه من کار نی کند.