نگرانی چرا؟؟؟؟
5می.          15اسفند
گاهی حس می کنم مشکلاتم هرگز تمام نمی شود.به تازگی احساس می کنم زندگی ام هیچوقت بهتر نخواهد شد.کامپیوترم قدیمی و فرسوده شده بود.پدرم خیلی ضعیف بود و مجبور بودم او را بستری کنم و بعد فوت کرد.با ماشینم به یک تیر چراغ  برق زدم که سپر جلوی آن از بین رفت.به خاطر تمام این مشکلات به شکست مالی بزرگ برخوردم .سپس معتاد فقط بعد از چند روز برنامه بهبودی را کنار گذاشت و بلا فاصله دستگیر شد.
در حالیکه همه این مشکلات مرا نگران می کرد و با وقوع هر یک از آنها پیام های ساده و کوتاه نارانان «روز به روز»و«من هیچ کنترلی ندارم »را به یاد می آوردم.دعای آرامش را مرتب برای خودم تکرار می کردم .اگر برای پذیرش چیزهایی که نمی توانم تغییر دهم نتوانم آرامش پیدا کنم شهامت تغییر چیزهایی که می توانم را نداشته باشم ٫یا تفاوت این دو را ندانم ٫روز به روز را به خاطر خواهم داشت.اگر بتوانم آن را برای امروز بکار ببرم دعا می کنم بتوانم با شرایطی که ممکن است بوجود بیاید روبرو شوم.

تفکری برای امروز:
تصمیم گرفته ام نگران فردا نباشم .وقتی در این لحظه به اندازه کافی کار دارم چرا نگران آینده باشم؟؟
گذشته از این ها فهمیده ام که وقتی نگران می شوم کار ها به ندرت آنطور که تصور می کنم پیش می رود.