نا هماهنگی....
1می.     11اردیبهشت
این شعر را در روز هایی که از تلاش برای کنار آمدن با دیوانگی پسر معتادمان نا امید و سر در گم شده بودم نوشتم.به خاطر استرس ٫بسیار خشمگین و پر از رنجش بودم. احساس کردم پرورش یک نو جوان منظم به حد کافی سخت هست.
نا هماهنگی....
در روشی که او با ما بازی می کند هیچ هماهنگی وجود ندارد.
اونو جوان است و هیچ درسی را یاد نگرفته.
واین طبیعی است
مکر وحیله ای نیست.
او قدرت آوازش را نمی شناسد.
او نمی داند که هر بچه ای در جستجوی مسیر خودش .
همان آواز پر سر وصدا و آزار دهنده و بدون هماهنگی را.
گاهی منقطع و گاهی پشت سر هم می خواند.
والدینش باید محکم بایستند٫
با همان استاندارد های همخوانی شناخته شده .
این اشتباه او نیست که آنها خواندن آوازی را بلد نیستند
چه با ریتم چه با قافیه.
هنگام استرس مادر بلند آواز می خواند
شعری پر سر و صدا با آهنگی تکراری و غمناک
تا این کودک مچاله شده عقب می نشیند و ناله می کند.
آهنگ بی صدا
با آواز غمگین بی موقع مادر
یک نت تنها با تمام توان.
تنها و نا هماهنگ.

تفکری برای امروز:
از برنامه نارانان سپاسگزارم که تعادل را به من باز می گرداند.سپردن عادت حق به جانبی ٫افکار سر زنش گر و نیاز به محق بودن ٫مرا از احساس های خشم ٫غم٫سر خوردگی و نا امیدی رها می کند.
«زندگی کن و بگذار زندگی کنند»شعار قدم دوازدهم نارانان