ششم اردیبهشت
با گذشت زمان الانان را یافتم . وقتی از انجام کار هایی در مورد روابطم با یک الکلی مستاصل و درمانده شده بودم ، انتظار داشتم بمن بگویند : "آدم بی فایده را دور بینداز".بنا براین وقتی از یکی از اعضاء شنیدم که تا شش ماه ،از آمدنم به الانان هیچ تغییر اساسی پیدا نخواهم کرد ، خیلی نگران و نا امید شدم . در پایان شش ماه تفکر من بطور شگفت انگیزی تغییر یافته بود .و من از اینکه صبر کرده بودم سپاسگزار بودم . در آن لحظات چیزی درونم می گفت : به انتظار یاد گیری و رهایی ت ادامه بده ،قبل از اینکه در مورد این روابط تصمیم گیری کنی .اما من از انتظار بیزار بودم .تقلا میکردم و برای راهنمایی خواستن دعا و نیایش میکردم و نقاط ضعف و قوت را سبک سنگین میکردم . جواب همیشه یکسان بود "انتظار" هنوز هیچ کاری انجام نده _ موقع آن خواهد رسید" این جوابی نبود که من در جستجوی آن بودم .بنا براین،آنرا درک نمیکردم . پس با احساس گناه و شک و دو دلی نسبت به خودم، تحلیل میرفتم . آیا من مرتکب اشتباه بزرگی در زندگیم شده بودم؟من هنوز این شخص را بسیار دوست داشتم و اگر چه عمیقا نگران بودم ولی مطمئن نبودم که رها کردن او راه حل باشد . اعتراف کردم که پیش از موقع عمل کرده بودم . فقط با گذشت زمان بیشتری من بالاخره قادر به تصمیم گیری شدم که میدانستم بوسیله آن میتوانم زندگی کنم .

یاد آوری امروز

وقتی که تفکر من با تلاش برای پیدا کردن راه حل به بن بست میرسید ، هیچ گاه نمیتوانستم نتیجه ای راکه در جستجویش بودم بیابم " وقتی در تردید به سر می بری اقدام نکن .مرا به سوی تمام کارهایی که انجام میدهم راهنمایی کن