پنجم اردیبهشت:   ما دریافتیم که باید انزوا و همزیستی کسالت بار با کشمکش های درونی را رها و به خدا و دیگران اعتماد کنیم.

برای خوابیدن مشکل داشتم. احساس کسالت و مریضی می کردم. پنج ماه هر روز با راهنمایم تماس تلفنی داشتم اما احساس واقعیم را با او در میان نمی گذاشتم. او پیشنهاد می کرد هر وقت حال خوبی ندارم به مطالعه نشریات بپردازم، اما من به راهکار او عمل نمی کردم. با خدا معامله می کردم و همیشه می گفتم: خدایا در صورتی که این خواسته ام را برآورده کنی خود را تسلیم تو می کنم. راهنمایم می گفت باید دست از معامله کردن با خدا بردارم. تسلیم نمی شدم تا جایی که راهنمایم گفت بسیار رقّت انگیزم. او حق داشت. انسانی رقّت انگیز بودم و در عین درماندگی می خواستم سرخوش و آزاد باشم. راهنمایم به جای پاسخ به سوالاتم پیشنهاد می کرد تا پاسخ خود را با مطالعه نشریات پیدا کنم. سرانجام با او هماهنگ و دریافتم لازم است برای آگاهی از خواست خدا دعا کنم. به دعا پرداختم و خود را در مسیر بهبودی یافته و به آرامش رسیدم.

برای امروز بابت راهنما و تمام کسانی که چون آیینه حقیقت مرا باز می تابانند از خداوند سپاسگزارم.