فرسودگی.....
24آوریل.    4اردیبهشت
زمانی که در اوج نا امیدی بودم قبل از غروب خورشید آماده خوابیدن بودم .واکنش بدنم طوری شده بود که بیشتر از دیگران به خواب نیاز داشتم .من از تلاش برای حل مشکلات ناشی از اعتیاد مدام احساس خستگی مفرط می کردم .یک شغل بیست و چهار ساعته داشتم تعجبی نداشت که همیشه خسته و از پا افتاده بودم !برای خودم هیچ وقتی نداشتم چون همه وقت خود را صرف دیگران می کردم.
از وقتی کار روی برنامه نارانان را شروع کردم برای خودم وقت گذاشتم .در ابتدا دادن نیم ساعت وقت به خودم برای شرکت در جلسه شگفت انگیز بود .با اینکه زمانی را به خود اختصاص داده بودم اما برای من تغییر خیلی بزرگی بود.چه احساس خوبی بود!تغییر دیگر یاد گیری به کار بردن پذیرش برای آرام کردن ذهنم بود.هرگز نفهمیده بودم سناریو های دائمی که در سرم جریان داشت چطور در فرسودگی روحی و جسمی من دخیل بودند.
جالب است اکنون کشف کردم چطور واقعا به یک خواب کوتاه نیاز دارم .سعی می کردم برای آینده ای که حتی هنوز اتفاق نیفتاده بود راه فراری پیدا کنم.من در مورد معتاد نگرشی منفی داشتم وبعد از حضور در جلسات وقتی فهمیدم بار منفی من چگونه مرا فرسوده کرده بود غافلگیر شدم .رها کردن معتاد برای من تجربه رها شدن بود و به من انرژی تازه ای بخشید .دیگر زندگی ام در آشفتگی دائم نبود که همیشه منتظر در گیری با بحران بعدی باشم .اکنون انرژی بیشتری دارم که به کارهای مهم خود رسیدگی کنم.

تفکری برای امروز:
هر چند زندگی ام کامل نیست اما امروز بیشتر قابل اداره کردن است .نمی دانم چه پیش خواهد آمد فقط می دانم نیرویی دوست داشتنی وجود دارد که می توانم برای مراقبت از خودم به او اعتماد کنم .وقتی افکارم دیوانه وار به سراغم می آید به یاد خواهم آورد که ترس را رها کنم و آزاد شوم.