دوم اردیبهشت
من عادت داشتم همانند شخصی که بر روی نردبان است زندگی کنم . بر روی این نردبان همه آدمها نه تنها بالاتر از من بودند و من از آنها میترسیدم و به آنها حساسیت می ورزیدم ،بلکه احساس حقارت نیز میکردم .خداوند از من دور بود . خیلی دور در آن بالاها . در فراسوی تصور من ،این راهی طاقت فرسا و غریب برای زندگی کردن بود ، زیرا هیچگاه 2 انسان نمی توانستند برای مدت زمان طولانی و بی دردسربرروی یک پله از آن نردبان تاب بیاورند .وقتی به الانان رفتم افراد زیادی را یافتم که تصمیم داشتند از نردبان هایشان بسوی دایره دوستی و محبت بالا بروند .در این جمع همه ما در یک مرتبه مساوی قرار داشتیم و خداوند درست در مرکز این دایره قرار داشت و براحتی قابل دسترسی بود . هنگامیکه تازه واردین به جمع ما می پیوستند در مورد جابجایی موقعیت افراد نگران نمی شدیم ، بلکه براحتی دایره مان را گسترش می دادیم . امروز دیگر من خودم را بالاتر ویا پایین تر از دیگران نمی بینم من می توانم هر شخصی را صادقانه و منصفانه بنگرم . امروز تواضع یعنی پایین آمدن از نردبان قضاوت در مورد خودم و دیگران و گرفتن موضع درست خودم در سراسر دایره عشق و حمایت و پشتیبانی است .

یاد آوری امروز

افکار من بهترین معلمان من هستند . آیا آنها بمن عشق ورزیدن و از وجود خودم و دیگران لذت بردن را می آموزند ،یا اینکه گوشه گیری را بمن یاد می دهند ؟ ؟ امروز می خواهم معلمانم را که همان افکارم هستند با ملاحظه و دقت بیشتری انتخاب کنم . شعار زندگی کن و بگذار زندگی کنند ما را وادار میکند که خود را از قید فشار انتقاد ،قضاوت ، سرزنش و انتقال برهانیم . چون این عوامل می توانند خیلی بیشتر از کسانی که ما در مقابل آنها چنین حربه هایی را بکار می بریم به ما صدمه بزنند _ الانان به ما شکیبایی عمیق در عشق ورزیدن را می آموزد .