باعشق رها کن...
19آوریل.   30فروردین
نارانان به من یاد دادکه معتاد را دوست داشته باشم اما از بیماری متنفر باشم.یادگرفته ام که نمی توانم معتاد را تغییر بدهم.تنها کاری که می توانم بکنم مراقبت از خودم و فرزندانم است.
بعد از شش ماه حضور در جلسات نارانان و کار کرد برنامه قوی تر شدم و تصمیم گرفتم از معتاد بخواهم بیرون برود.هم چنین از او خواستم تلفن نزند.با وجود این رفتار او خارج از کنترل من بود.و هر یه هفته یک بار به من زنگ می زد.سپس یک پیام از او در یافت کردم با یک عنوان ساده:«امتحان».
تا سه روز بعد از آن منفی بافی می کردم و افکار وسواس گونه دو باره بر من غلبه می کرد.خوشحال بودم که کیلومتر ها دور بود.در غیر این صورت نمی دانم آیا می توانستم از او دور بمانم؟
با او قطع ارتباط کردم چون اعتیاد فعال او برایم خیلی زیان آور بود.هم چنین لازم بود که از فرزندانم محافظت کنم.سر انجام قبول کردم که زندگی با اعتیاد فعال چقدر برایم زهر آگین بوده است.
هنوز از اینکه اعتیاد به مواد او را از من دور کرده بود خیلی خشمگین بودم.سپس خوابی را که دیده بودم به خاطر آوردم.مربوط به زمانی که با هم بودیم و او پاک بود.خواب دیدم که یک آدم متعصب به عزیزم شلیک کرد  و او مرد.من او را کتک زدم جمجمه اش را شکستم و فریاد زنان از خواب پریدم :دو هفته بعد او لغزش کرد.
اکنون درک می کنم که اعتیاد به مواد او را از من گرفته  درست مانند فرد بیماری که در خواب دیده بودم فهمیدم اعتیاد کشنده است.این تفکر به من اجازه داد نسبت به معتاد احساس غمخواری داشته باشم و مرا از احساس گناهی که داشتم رها کرد.

تفکری برای امروز:
 به خودم اجازه می دهم تا بدون احساس گناه هر کاری که برایم درست است انجام دهم.از خودم م اقبت خودم خواهم کرد و دیگران را با عشق رها میکنم تا آنها هم همان کار را انجام خواهند داد