یک روش جدید فکر کردن..
18آوریل.    29فروردین
اگر در خیابان آدم دیوانه ای می دیدم سعی نمی کردم با او حرف حسابی بزنم.چرا فکر می کنم می توانم سعی کنم با یک معتاد حرف حسابی بزنم؟؟؟چرا فکر می کنم می توانم با حرف زدن اعتیاد را درمان کنم؟؟؟در نارانان یاد گرفتم من نمی توانم.
فکر می کردم که اگر والدین ٫همسر٫دوست٫فرزند یا خواهر و برادر کاملی برای معتاد بودم او. پاک می شد.آیا اگر برای معتاد خوب بودم پاک می شد؟؟؟در واقع هرگز نشنیده ام معتادی بگوید«به خاطر اینکه والدینم ٫همسرم یا فرزندم برایم خیلی خوب بودند پاک شدم».
سعی می کردم کار بیشتری انجام دهم .مطمئن بودم که این«یک کار بیشتر»همان کار مؤثر است:معتاد به آخر خط خواهد رسیدروشنایی را خواهد یافت به جلسه خواهد رفت وبهبودی می یابد.
مدت زیادی طول کشید تا یاد گرفتم و پذیرفتم که هیچ «کار بیشتری»برای انجام دادن من وجود ندارد.آن مسئولیت من نبود.هیچ «کار بیشتری »نیست که معتاد را از مصرف مواد باز دارد.نارانان به من نشان دادکه چطور تمرکزم را از کردن در باره معتاد به روش دیگری تغییر دهم.واقعیت این بود که او داشت مصرف می کرد.با باور نکردن این واقعیت خودم را مسخره می کردم .با رفتار های معتاد آزار می دیدم و افکارم آشفته می شد.از نارانان یاد گرفتم که اعتیاد یک بیماری خانوادگی است.

تفکری برای امروز:
در امنیت جلسات نارانان می توانم قدم ها را کار کنم با یک راهنما صحبت کنم و خدمت کنم .با این روش ها تغییر در فکر کردنم را تمرین می کنم.به مرور یک روش جدید برای فکر کردن و زندگی پدیدار می شود.