حسادت.....‌
13آوریل.     24فروردین
بعضی از دوستانم در نارانان که بعد از من وارد برنامه شده بودند قبلا بهبودی بیمارانشان را دیده بودند.فکر می کردم که این عادلانه نیست و فهمیدم که به آنها حسادت می کنم.وقتی قدم چهارم را کار می کردم پی بردم که حسادت یکی ازریشه های عمیق نواقص شخصیتی من است.
لازم بود از نیروی برترم کمک بگیرم.تا به این موضوع رسیدگی کنم و یاد گرفتم این کار را روز به روز انجام دهم.لازم بود زندگی ام را از سر بگیرم و از تمرکز روی معتادم دست بر دارم با شرکت در جلسات نارانان درست همین کار را انجام می دهم.
آمادگی کامل داشتن برای بر طرف کردن نقص شخصیتی حسادت نیاز مند قدری جستجو در سهم و نقش خودم بود.چرا من به دوستانم در نارانان و عزیزانشان که در حال بهبودی بودند حسادت می کردم؟؟؟
آیا به این دلیل است که گمان می کنم آسایش  خاطر و آرامشم به بهبودی معتاد بستگی دارد؟؟؟آیا اقرار نکرده ام که که کنترلی روی معتاد ندارم و آیا تصمیم نگرفته بودم که ابتدا به خودم و همسرم فکر کنم؟آیا معتاد تنها کسی نبود که خودش انتخاب می کرد؟ و بنا بر این آیا او تنها کسی نبود که می توانست تغییری در نحوه زندگیش بدهد؟
بله همین طور است.تمرکزم هنوز در مسیر درست قرار ندارد.

تفکری برای امروز:
تاثیر پیام نارانان با توجه کردن به خودم شروع می شود.تمرکز را تغییر خواهم دادو آمادگی کامل پیدا می کنم تا حسادت را از خودم دور کنم.