رهایی از دست "الکل شاه"

... اجازه دهید حتی برای مثال هم فرض نکنیم که تحت فشارنبودیم. حاکم قبلی ما "شاه الکل" همیشه آماده بود تا ما را دوباره بهسمت خود بکشاند. بنابراین رهایی از شرّ الکل بزرگترین "باید"ی بودکه باید به دست می آوردیم، وگرنه یا دیوانه میشدیم یا میمردیم.(از دیدگاه بیل)
وقتی الکل می خوردم، زندگی ام از لحاظ معنوی، عاطفی و حتی گاهی از لحاظ فیزیکی درخطربود . من زندانی ساخته بودم که میله  هایش افراط و اراده خودم بود و از آن خلاصی نداشتم.هشیاری های گاه وبی گاه نوید رهایی می داد، اما بیشتر شبیه به این بود که امیدوار باشی مجازاتت به تعویق بیفتد . رهایی واقعی نیازمنداین بود که بخواهی تمام اعمال درست را دنبال کنی تا قفل را بازکنی .با این تمایل و عمل ، هم قفل و هم میله ها برای تو باز خواهند شد.ادامه این خواستن و عمل کردن مرا رها نگه می دارد، درست مانند ایناست که مرخصی روزانه قابل تمدید شاملم شده باشد، و این نشان می دهدکه نیاز هرگز از بین نمی رود.