برادری واقعی

زمانی بود که برایمان مهم نبود که یکی از اعضای خانواده باشیم،دوستی در میان جمع دوستان، همکاری در میان همکاران یا عضوی مؤثر در جامعه. ما همیشه تلاش میکردیم که برای در راس بودنبجنگیم یا پشت مردم پنهان شویم. این خودمداری باعث میشد کهرابطه مان با تمام انسا نهای اطرافمان قطع شود. کوچکترین درکی ازبرادری راستین نداشتیم.(دوازده گام و دوازده سنت)


این پیام که در گام چهارم نهفته بود، اولین پیامی بود که بلند و واضح شنیدم؛ هرگز خودم را در کتابی ندیده بودم ! پیش از اینکه به انجمن بیایم، می دانستم که هیچ جایی نیست که به من بیاموزد چطورمی توانم من هم به جمع دیگران بپیوندم. از همان اولین جلسات، دیدم همه دارند همین کار را انجام می دهند و این همان چیزی بود که من می خواستم. یکی از دلایلی که امروز یک الکلی هشیار و شاد هستم این است که دارم این مهمترین درس را می آموزم.