شانزدهم فروردین
زمانی هر چه فکر میکردم اتوماتیک وار به زبان می آوردم . حتی اگر در مورد حقیقت داشتن آن مطمئن نبودم کلمات از من بیرون میریختند . در جلسات یاد گرفتم قبل از حرف زدن فکر کنم . وقتی در معرض اتهامات خشمگینانه قرار میگیرم و وسوسه میشوم به همان شکل پاسخ دهم ،خودم را کنترل کرده و "فکر میکنم"وقتی دلم می خواهد کسی را لو بدهم یا غیبت کنم یا مسئله ای بسیار خصوصی را با یک غریبه باز گو کنم . تامل کرده و "فکر میکنم "و هنگامیکه از من در مورد مسائل دیگری نظر نخواسته اند قبل از درگیر شدن در بحث به خود فرصت داده و "فکر میکنم "به این ترتیب آگاهانه انتخاب میکنم که چطور عکس العمل نشان خواهم داد . ....شاید تصمیم بگیرم چیزی نگویم یا یک راه ماهرانه تر برای آن انتخاب کنم یا از خود بپرسم آیا آنچه را فکر میکنم واقعا فبول دارم ؟ شاید تصمیم بگیرم که اینجا جای مناسبی برای گفتن آنچه در سر دارم نیست . شاید هم خیلی محکم و رک و راست حرفم را بزنم . در هر صورت راهی که انتخاب کنم امروز قادر به پذیرفتن عواقب کارهای خود هستم چون فکر کرده و آنها را انتخاب کرده ام.

یاد آوری امروز

امروز حرفهایم را به دقت و در جهت بهترین منافعم انتخاب میکنم . به دهانم اجازه گفتن چیزی را که سرم تحملش را ندارد نمیدهم "