آرزوی محال
"این احساس عمیقِ پستی با احساسات عمیق بچگانه اش بـزرگتر جلوه میکرد و به این دلیل بود که همیشه بـه صـورت غیرعـادی و سیری ناپذیری دلش می خواست به چشم همه دنیا فردی موفق و معتبرجلوه کند. حتی از دوران کودکی آرزوهای محال داشت. و ظاهراً هـیچ
وقت به آرزوهایش نخواهد رسید!"(زبان دل)

وقتی مشروب می خوردم بین دو احساس متفاوت سر در گم بودم؛احساس میکردم که هیچ کس مرا نمی بیند و فکر میکردم که در مرکزتوجه کل دنیا هستم. بخش اعظم بهبودی من به این دلیل بود که سعی کردم بین این دو احساس تعادل برقرار کنم. حال کـه هـشیار شـده امتوقعم را کم کرده ام، به این ترتیب میتوانم بسیاری از جنبه های دیگررا هم ببینم و از هر یک از آرزوهایم درس بگیرم. معمولً در یـادگیری واقعی نقطه های تاریکی هم هست، اما در هـر دوره از بهبـودیم، نـوربیشتر و بیشتر و دیدم شفافتر میشود.