تکبر.....
4 آوریل       15 فروردین
اگر در گذشته شما بامن مخالف بودید آنقدر با شما بحث می کردم تا تغییر عقیده دهید و با من هم عقیده شوید همیشه حق با من بود و شما باید این حقیقت را می فهمیدید.در غیر این صورت یا شما را کاملا نا دیده می گرفتم یا فقط شما را تحقیر می کردم.این برخورد همراه غرور وتکبر باعث شد از دست دنیا دیوانه باشم و مردمش را دوست نداشته باشم.من آدمی تلخ و غمگین بودم.این طرز فکر جایی برای صلح و آرامش نگذاشته بود.سپس با معتاد آشنا شدم  کسی که آدم به ظاهر بسیار سازگاری بود و می توانست خود پسندی و غرور مرا ارضا کند عاشق شدم و شش ماه بعد ازدواج کردیم.سر انجام این رابطه مرا به نارانان آورد.
در نارانان به من پیشنهاد شد تمرکزم را از دیگران برداشته و روی خودم بگذارم.در  طول تراز نامه قدم چهار نیازی را که همیشه به حق جانبی داشتم با راهنمایم مشارکت کردم.او از من پرسید چرا این موضوع اینقدر برایت مهم است.او هم چنین یاد آوری کرد که برای اعتبار خودم شاید لازم باشد به دیگران اهمیت بدهم.هم چنین تا آوری کرد تا دعای آرامش را بخوانم و کسی را که می توانم تغییر دهم بشناسم.چون خیلی غمگین بودم به دید گاه او توجه کردم.
بنا بر این تمرین کردم که حق به جانبی ام را رها کنم.ابتدا مشاجره و بحث را کنار گذاشتم .برایم حیرت آور بود.وقتی مشاجره و بحث را کنار گذاشتم چیزهای دیگری تغییر کرد.سازگاری در برابر دیگران  میزان خشم و تلخی مرا نسبت به دیگران کاهش داد.برایم حیرت آوربود حتی می توانستم با کسانی که مثل من فکر نمی کردندخوب باشم.سر انجام حتی توانستم در بیشتر مواقع دیگران را بپذیرم.

تفکری برای امروز:
تغییر آسان نیست و من به سرعت تغییر نکردم .من باید طرز تفکر و رفتار های جدیدی را تمرین کنم.اگر تمرین نکنم رفتارهای قدیمی را دو باره تکرار خواهم کرد.