چهاردهم فروردین
من در الانان یاد گرفتم که تلاش من برای ترک دادن الکلیسم دیگری محکوم به شکست است جون من در مقابل آن عاجزم ،دیگران در این انجمن نیز شکست خورده اند ولی تقریبا از این نظر خوشحال بنظر میرسند . با گذشت زمان متوجه شدم با رها کردن این جنگ که می دانستیم به شکست منجر میشود آزاد شدیم .به تدریج فهمیدم هر انچه انجام دهم یا انجام ندهم الکلی ام را متقائد به ترک نخواهد کرد . بطور ذهنی این را فهمیدم ولی مدتی طول کشید تا در قلبم به آن معتقد شدم .جلسات مکرر ،تلفن ها و نوشته ها در جریان این یاد گیری غیر قابل انکار بودند . سپس هنگامیکه عزیزم پاک بودن را انتخاب کرد .راههای جدیدی برای بکار بردن این اصول "عاجز بودن"پیذا کردم با اینکه وسوسه شده بودم . که تعداد جلسات رفته شده را بررسی و الکلیم را در هر چیز ناراحت کننده حفظ کنم ،قبول کرده بودم که هیچ کاری برای حفظ و یا و یا شکستن پاکی دیگری نمی توانم انجام دهم . پس از مدتی متوجه شدم که ترسهای من زیاد مربوط به الکلیم نبودند . برعکس نشان دهنده این بودند که احتیاج داشتم که روی خودم کار کنم.

یاد آوری امروز

وقتی می توانم قبول کنم که در مقابل الکلیسم عاجزم ، بیشتر قادر به اداره زندگیم هستم امروز مسیری که به آزادی شخصی و آرامش منتهی میشود را پیش میگیرم که با تسلیم من شروع میشود "اگر بتوانیم این برنامه را وارد همه مراحل زندگی روز مره خود کنیم رشد روحانی ما نا محدود می شود