اعتماد سازی.....
1 آوریل  
    12فروردین
در قدم چهارم یاد گرفتم بسیاری از اعتقاداتی که من به دیگران تحمیل می کنم ممکن است در نتیجه درد و نا امیدی خودم باشد.
معتقدم که اعتماد بخشی از هر عشق در رابطه نزدیک است .وقتی اعتیاد عزیز من فعال شد دیگر به او اعتماد نکردم .اکنون یاد گرفته ام که باورها و انتظاراتم از دیگران اشتباه و در نتیجه احساس درد،خشم،خیانت و رنجش بوده است.
هم چنین باور داشتم اگر معتاد به من دروغ می گوید مرا دوست ندارد.رابطه ای که بر اساس اعتماد باشد پناهگاه امنی است.جای نرمی برای قرار گرفتن .پس چرا معتاد همین را نمی خواهد ؟چرا می خواهد رابطه را با دروغ  آلوده کند؟چرا چنین چیز ارزشمندی را به خطر می اندازد.
چیزی که در واقع اتفاق می افتد این است که قوانین من برای یک رابطه شکسته می شود.من برای معتاد انتظاراتی ایجاد می کنم که باعث بوجود آمدن نا کامی در هر دوی ما می شود.از او می خواهم اعتمادم را دوباره جلب کند اما وقتی او تلاش خود را می کند می ترسم که با تکرار کار های گذشته دو باره به من آسیب بزند .او احساس گناه و شرم می کند .دوست دارد بعد از چند بار تلاش برای قابل اعتماد بودن و جبران گذشته روابط را به صورت قبل در آورد و من او را ببخشم و فراموش کنم.
در نارانان یاد می گیرم که اعتیاد یک بیماری است و وقتی پای مواد مخدر به میان می آید قدرت انتخاب خود را از دست می دهد.این آگاهی به من مهربانی برای پذیرش معتاد را می دهد.

تفکری برای امروز:
من می توانم جلوی صدمه زدن به خودم را بگیرم از این طریق که از معتاد انتظاری نداشته باشم.وقتی انتظاری از او دارم درد و نا امیدی را به خود راه می دهم.امروز می توانم معتاد را از بیماریش جدا کنم و خودش را دوست داشته باشم.می توانم به خودم اجازه دهم به بیماری بی اعتماد باشم.می توانم برای مراقبت از خودم هر آنچه لازم است انجام دهم.