دوازدهم فروردین
یک روز صبح زود نگاهم به توده ای زنبور عسل افتاد ه . با اینکه از حرکت دیوانه وار و وزوز شدید آنها کمی ترسیده بودم به خود یاد آوری کردم که اگر انگشتم را در کندوی آنها فرو نکنم مرا نیش نخواهند زد . اگر بتوانم فاصله ام را از یک وضعیت خطرناک حفظ کنم در امان خواهم بود . این دقیقا همان درسی است که "رها کردن "به من میدهد انتخاب با من است وقتی احساس میکنم که یک وضعیت برای تعادل جسم و روانم خطرناک است . میتوانم فاصله بین خود و این وضعیت را بیشتر کنم گاهی لازم است که بطور احساسی با یک مشکل خیلی در گیر نشوم و گاهی ممکن است ناچار به ترک اطاق یا ختم یک مکالمه شوم . گاهی سعی میکنم از رفتار الکلی ام یا مشکل اش فاصله روحانی بگیرم . معنای آن این نیست که دیگه او را دوست ندارم ،فقط به این معناست که ریسگ هایی را که برای سلامت خودم وجود دارند ،می شناسم و انتخاب میکنم .تا از خودم مراقبت کنم

یاد آوری امروز

حالا میدانم که چطور یک بحث خیلی ساده را با شرکت نکردن در آن خاتمه دهم ،یا از قدرت برترم برای تغیید چیزی که از آن عاجزم کمک بخواهم "نه "بگویم وقتی که واقعا میخواهم بگویم نه و از مرز جنون بجای شیرجه رفتن در آن عقب گرد کنم ."کسی که مشعل خود را حمل مییکند نباید از تاریکی بترسد