دوازدهم فروردین:   خوش رویی و پذیرش هر چیز به همانگونه که هست، هنری است که آن را در طول زندگی فرا می گیری.

   وقتی به روزهای اول قطع مصرف فکر می کنم افسرده می شوم. در آن روزها هر لحظه دوست داشتم گریه کنم و بسیاری اوقات می گریستم. فکر می کردم بهترین دوستم را از دست داده ام. هرگز نمی توانستم تصور کنم روزی دوباره قادر به خندیدن و شاد زیستن باشم. اما به کمک دوستان بهبودی، به مرور نه تنها قادر به خندیدن بلکه به یک زندگی شاد بدون مصرف نیکوتین وارد شدم. به یاد دارم در جلسه ای از این که چقدر مشکل است از جلوی مغازه ای که نیکوتین مصرفی ام را خریداری می کردم عبور کنم مشارکت کردم. بعد از پایان جلسه راه کاری که گرفتم این بود که هر وقت از جلوی آن مغازه عبور می کنم برای آن دست تکان دهم و به خود بگویم دیگر نیازی به آن ندارم. وقتی این راه کار را به کار بستم نه تنها عبور از آن جا برایم آسان بلکه حتی به خنده می افتادم. روز به روز توانستم بیشتر بخندم و از زندگی بدون مصرف نیکوتین بیشتر لذت ببرم. امروز وقتی می بینم یکی از همکارها کنار سطل زباله مشغول کشیدن سیگار است به خود می بالم و خدا را شکر می کنم که دیگر مجبور به مصرف نیستم. چیزهایی که قبلاً آزارم می داد دیگر باعث آزارم نیستند زیرا یاد گرفته ام امروز از زاویه بهتری به زندگی نگاه کنم. یاد گرفته ام که از زندگی و انتخاب های جدید لذت ببرم. امروز به راحتی می خندم و در جستجوی راههای لذت بردن از زندگی هستم. هنوز گاهی وقتی از جلوی آن مغازه عبور می کنم برای آن دست تکان می دهم.