یازدهم فروردین
احساس میکنم ،خوشبخت ترین انسان روی زمین هستم . چون یک خانواده جدید پیدا کرده ام و یک جزءواقعی از ان هستم .در خانواده جدیدم مرا همانطور که هستم قبول دارند . هیچوقت مجبور نیستم تظاهر کنم یا به روی احساساتم ماسک بزنم . می توانم آزادانه صحبت کنم و مطمئن باشم که حرفم از اطاق خارج نمی شود . هر گاه در خانواده جدیدم مشکلاتم را با آنها در میان می گذارم با من همدلی می کنند ،ولی بجای حل مشکلاتم به من این بهاء را می بخشند تا خودم این کار را انجام دهم . آنها تجربیات ،قدرت و امید خود را به من می بخشند تا خودم این کار را انجام دهم .آنهاتجربیات ،قدرت و امید خود را بمن می بخشند و در این سهیم شدن غالبا کمکی را که در یک موقعیت دشوار لازم دارم می شنوم .
در خانواده جدیدم عشق ،یک سیستم بده _ بستان نیست . لازم نیست که عشق را کسب کنم عشق بطور رایگان مثل یک هدیه به من داده میشود . همانطور که لازم نیست جای خود را در آفتاب پیدا کنم . هر وقت بخواهم میتوانم زیر آفتاب لم دهم و خودم باشم ....

یاد آوری امروز

وقتی بیماری الکلیسم فرد مورد علاقه ام مرا به جلسات آورد ،یک خانواده دوم و جدید پیدا کردم . خانواده ای که بمن کمک کرد تا "منی"را که مدتهای مدید پنهان شده بود کشف کنم . خانواده ای که همیشه .و هر وقت بخواهم برایم خواهد بود . امروز من از بودن در جایی که واقعا به آن تعلق دارم لذت می برم .
الکلیسم برای من یک تجربه تلخ و شیرین بوده . تلخ بخاطر رنجی که بردم و شیرین چون ،اگر بخاطر این رنج نبود هرگز به دنبال راهی بهتر برای زندگی کردن و بالاخره یافتن آن نمی بودم .