صداقت....
30 مارس
    10فروردین
در حالیکه که پسرمان بزرگ می شدند من و همسرم اصرار داشتیم که آنها می بایست همیشه با ما صادق باشند.بطور مرتب به آنها می گفتیم که به خاطر گفتن حقیقت تنبیه نخواهند شد فقط دروغ نگویند.
وقتی متوجه شدم پسر کوچکترم به مدت دو سال مواد مصرف می کرده و فهمیدم که دروغ های بسیار ی به ما گفته است به خاطر فریب های متعدد او برای پنهان کردن اعتیادش از پا در آمدم .سر انجام به یک برنامه باز پروری رفت واقعیت مربوط به اعتیاد او خودش را نشان داد.کم کم صداقتش باز گشت.مثل این بود که بار سنگین بزرگی از روی شانه هایش برداشته شد.
اکنون که من و همسرم در نارانان هستیم می بینیم که صداقت نه تنها برای معتاد بلکه برای هر دوی ما مشکل است .زمان هایی هست که من نمی توانم حقیقتی را در مورد خودم ببینم.در هر جلسه ای که شرکت می کنم بخش تازه ای از واقعیت خودم را پیدا می کنم.برنامه روزنه ام را تمرین می کنم و در تمام امور زندگی ام از آن استفاده می کنم.وقتی به کمک نیروی برترم با این اصول زندگی می کنم به صداقت با خودم و دیگران خیلی نزدیک می شوم .من احساس می کنم بار مسوولیت بزرگی از روی شانه هایم بر داشته می شود.

تفکری برای امروز:
صداقت مطلق نیاز به کمال دارد.من کامل نیستم امروز به کمک نیروی برترم و انجمن نارانان می توانم بهترین را انجام دهم.همین موهبت را به دیگران روا خواهم داشت.