بیماری وابستگی یک بیماری جمعی بین اعضای خانواده است، این بیماری مزمن و مهلک است. اکنون می‌دانم که با پیشرفت بیماریم ممکن است که دچار یاس و ناامیدی شوم. افسردگی در من به حدی پیشرفت کرده است، که اکثر اوقات در تنهایی به فکر خودکشی هستم، امّا با حضور در جلسات به مرور در جمع دوستان احساس شادی می‌کنم. می‌دانم که در تنهایی و احساس خشم و گرسنگی و خستگی چهار عامل مهم برای به اسارت در آمدن و مرگ من در دام وابستگی است. برای رهایی از افکار و رفتار آزار دهنده به دوستان با تجربه روی می‌آورم و از آنها کمک می‌خواهم. می‌دانم آنها در مقابل این کمک توقع چیزی ندارند. آن‌ها عشق و تجربیات و محبت خود را با من تقسیم خواهند کرد. من ایمان دارم که خداوند عشقش را از طریق این دوستان به من می‌رساند. امروز من دست از خودمحوری برداشته و می‌خواهم خداوند محوریت اصلی را در زندگیم داشته باشد. زندگی فعلی من فعالیت در رهایی از وابستگی‌من است. این معجزه به آرامی و به مرور اتفاق خواهد افتاد. اگر فرصت دهم زندگی به من لبخند خواهد زد. ابتدا خودم و بعد بهبود خانواده.
زندگی در کنار دوستان باشکوه است!