ششم فروردین
در بین جلسات لازم است که من با دیگر اعضای گروه تلفنی در تماس باشم . وقتی پا به این برنامه گذاشتم مثل خیلی از کسانی که زندگی شان تحت تاثیر الکلیسم بود ،شدیدا بار سنگینی بر دوش داشتم . صبورانه گوش سپردن فردی در طرف دیگر خط تلفن به من در زمین گذاشتن این بار کمک میکند .مشارکت کردن . در برنامه بهبودی با تلفن به من کمک میکند تا برای حمایت بسوی شخص دیگری دست دراز کنم . این شخص مشاور ،حلال مشکلات من ویا کسی که به او اعتراف میکنم نیست .همینطور او مجبور نیست تا به داستانهای غم انگیز من گوش کند

در عوض این شخص ممکن است در حلاجی مسائل بمن کمک کند گاهی یک ایده یا یک ابزار در الانان به من یاد آوری میشود که چشم انداز بهتری از وضعیتم به من می دهد . من را بخاطر آنچه باید یا نباید انجام شود نصیحت نمی کنند . این تصمیم به عهده من است در اخر صحبتم معمولا به نوع رهایی از مشکلی که فقط در ذهن خودم بود و تا آن زمان آنقدر غیر قابل فهم می نمود میرسم .

یاد آوری امروز

وظیفه من است که مشکل خود را با کمک خدایی که من به آن معتقدم حل نمایم . از آنجایی که خداوند اغلب از طریق انسانهای دیگر سخن میگوید ،وقتیکه من قدم پیش گذاشته و با یکی از اعضاءگروه تماس میگیرم در واقع خود را در معرض دریافت این کمک قرار میدهم ........ما نمی توانیم از طنابی که فقط به کمر خودمان متصل است بالا برویم