16 اردیبهشت                             آیا هنوز هم تفریح میکنیم؟

«در مواقعی میتوانیم استراحت کنیم و از جو بهبودی لذت ببریم.»

کتاب پایه

v

تصور کنید چه میشود اگر تازهواردی وارد یکی از جلسات ما شود و با گروهی از افراد بداخلاق روبرو شود که دستههای صندلی خود را با عصبانیت چنان محکم چسبیده‌اند که بند انگشتانشان سفید شده است. آن تازهوارد احتمالاً فرار میکند، در حالی که زیر لب میگوید: «فکر میکردم میتوانم از شر مواد خلاص شوم و خوشبخت باشم.» 

جای شکرش باقی است که تازهواردها معمولاً با گروهی از افراد خندان روبرو میشوند که به وضوح از زندگی نویافته خود در معتادان گمنام انصافاً راضی هستند. این صحنه چه امیدواری سرشاری را به وجود میآورد! تازهواردی که زندگیاش شدیداً جدی بوده است، به شدت مجذوب جو خنده و آرامش میشود. برای کسی که از جایی میآید که همه چیز جدی گرفته میشود و فاجعه همیشه در کمین است، وارد شدن به یک اتاق و یافتن افرادی که عموماً با جدیت برخورد نمیکنند و منتظر دیدن چیز شگفتانگیزی هستند، آرامشی خوشایند است.  

یاد میگیریم در دوران بهبودی زندگی را سخت نگیریم. به بیهودگی اعتیاد خود میخندیم. جلسات ما—آن اتاقهایی که سرشار از صداهای زنده و شاد درست کردن قهوه، تلق و تلق صندلیها و خنده معتادان است—محافلی هستند که در آنها ابتدا از تازهواردها استقبال میکنیم و اجازه میدهیم بدانند بله ما الآن تفریح میکنیم.  

v

فقط برای امروز:  میتوانم به خود بخندم. میتوانم از یک لطیفه لذت ببرم. امروز زندگی را سخت نمیگیرم و مقداری تفریح میکنم.