تغییر دادن خودم.
7می.     17اردیبهشت
یک روز صبح خودم را مچاله شده روی پله های ایوان جلویی یافتم.همه چراغ های داخل و بیرون خانه خاموش بود.تا پاسی از شب به درب کلبه کناری چشم دوخته بودم  در حالیکه همسرم در اتومبیل مان با یک اسلحه و تفنگ قوز کرده بود .همان موقع بود که عاقبت مجبور شدم به خودم اقرار کنم که نمی توانم بیست و چهار ساعته از پسر معتادم محافظت کنم .یک فروشنده مواد در تعقیب او بود .اضطراب ناشی ازتغییر محل اقامت همزمان با قطع رابطه او با دوستش پسرم را از کنترل خارج کرده بود و چنان رفتار می کرد که گویی دچار بحران عصبی شده است.سر انجام تصمیم گرفتم به نارانان بپیوندم و کمک مورد نیازم را یافتم.
دراولین جلسه ام مشارکت اعضای دیگر را در باره دردها و موفقیت هایشان شنیدم .وقتی که برای اولین بار «سه نون«را شنیدم که:«من باعثش نبودم٫نمی توانم آن را کنترل کنم و نمی توانم درمانش کنم»رهایی بزرگی را حس کردم .تاچند هفته این عبارت را به طور مرتب در ذهنم تکرارمی کردم.اطلاعات با ارزش دیگری که آن شب به دست آوردم این بود که من فقط می توانم خودم را تغییر دهم .این تفکر را با تمام وجود پذیرفتم و حس کردم بار سنگینی از شانه هایم برداشته شد.
اکنون می فهمم که بهبودی پسرم و اینکه برای بدست آوردن دانش٫نیرو و اطمینان به تصمیماتش فرصتی داشته باشد لازم است از سر راهش کنار بروم تا فراز و نشیب های هر روز زندگیش را تجربه کند.مدام به خودم یاد آوری می کنم که من باعثش نبودم ٫نمی توانم آن را کنترل کنم و نمی توانم درمانش کنم».

تفکری برای امروز:
روی برنامه خودم کار می کنم چون حالا می دانم که فقط می توانم خودم را تغییر بدهم .باید کنار بایستم و اجازه دهم که معتاد با پیامد های مصرفش کنار بیاید و از سر راه خدا کنار بروم.