اعتماد.....
من به نارانان آمدم تا به عزیزمعتادم کمک کنم.اما به سرعت یادگرفتم که به جای کمک به دیگران ابتدا می بایست از خودم  مراقبت کنم.وقتی تراز خودم را گرفتم متوجه شدم که فرد بد گمانی هستم.همیشه  اعتماد کردن برایم سخت بوده و در طول زندگیم حس می کردم یک قربانی بودم و بنا بر این مثل یک قربانی رفتار می کردم .اما امروز می خواهم تغییر کنم به جای خودم را یک قربانی همیشگی ببینم و در ترس زندگی کنم و به خاطر زخم های کهنه ام رنج.بکشم ترجیح می دهم بتوانم اعتماد کنم .می خواهم  یاد بگیرم به یک مسیر امن وسالم اعتماد کنم.
اعتماد:"مطمعن بودن از اعتماد به نفس اعتبار ،استحکام و یا حقیقت هر کسی یا چیزی است.اعتماد جایگاهی در راز داری و تا حدودی هم اتکا به آینده یا احتمالات،امید و غیره ... "
وقتی به تعریف اعتماد نگاه می کنم می بینم که من انتخاب می کنم که در چه موقعیتی و به چه کسی اعتماد کنم.به همین جهت نتیجه  می گیرم که وجود ثبات و اطمینان در کسی یا چیزی باعث می شود که من اعتماد کنم.زمانی که منصفانه یقین دارم که این شخص یا چیز وجود دارد از اینکه چیست و چه خواهد کرد ترسی نداشته باشم.
قبل از آن که تصمیم بگیرم به کسی یا چیزی اعتماد کنم،سهم من استفاده از تجربه ام ،وجدان و عقل سلیم است.وقتی تردید دارم  می توانم از طریق دعا و مراقبه برای در خواست هدایت به نیروی برترم مراجعه کنم و برای راهنمایی صبر کنم.من معتقدم که نیروی برترم قابل اعتماد است.


تفکری برای امروز:
امروز اراده و زندگی ام را به مراقبت نیروی برترم می سپارم .وقتی به نیروی برترم اعتماد می کنم دلیلی برای ترس ندارم.