قدم سه .....

13 مارس    23 اسفند

من عادت داشتم سعی کنم امور زندگی عزیزانم را با مهارت اداره کنم تا درد آنها را کم کنم .امیدوار بودم از این طریق آشفتگی که درد آنها برایم می آورد کم شود.نمی توانستم بایستم و ببینم که دیگران اشتباه می کنند و چیزی را که به نظر من اشتباه است انتخاب می کنند.این را می دانستم که من می توانم را بهتری برای زندگی کردن به آنها نشان بدهم .اما در واقع به خاطر نمی آورم که هیچ وقت در این باره کاری کرده باشم.در حقیقت اغلب همه چیز را بدتر می کردم و مانع یاد گیری درس هایی می شدم که زندگی برای آنها داشت.متوجه شدم که حمایت نا سالم یک نقص در شخصیت من بود.و گاهی می خواستم مدام در حال جنگیدن با وسوسه دخالت کردن باشم.
وقتی به رفتار قدیمی ام بر می گردم نیروی برترم به آرامی به شانه ام و می خواهد به من یاد آوری کند :"آیا این مربوط به توست؟ آیا داری کنترل نی کنی؟"
تمرین قدم سه به من کمک می کند قبل از اینکه در انتخاب ها و زندگی دیگران دخالت کنم  دست نگه دارم .می دانم که این یکی از درس های زندگی من است  که با آن حال خوبی خواهم داشت. این پیشرفت است نه کمال.می دانم گاهی احساسات قدیمی ام طغیان خواهد کرد اما اکنون ابزارهایی دارم که به شکل روزانه اراده و زندگی ام را به مراقبت نیروی برترم میسپارم نارانان به من کمک می کند تا رشد کنم و بفهمم کجا بودم و اکنون کجا هستم.این به من توانایی می دهد به کار کرد برنامه ادامه دهم.

 

تفکری برای امروز:
برای سپردن زندگی خودم و دیگران به نیروی برتر لازم است با عشق رها کردن را ادامه دهم .لازم است در جستجوی اراده خدا باشم نه اراده شخصی ام.