بازگشت ایمان....

7مارس     17اسفند

در طی بیست وسه سال گذشته احساس می کردم میتوانم در حل مشکلات معتاد به او کمک کنم واز هر راهی که می توانم زندگی را برایش آسان تر کنم.او در سن حساس پانزده سالگی بعد از تجربه مصرف الکل و مار جوانا به انتخاب خودش خانه را ترک کرد.مطمعنم بعد از آن رشد و بالندگی او متوقف شد به طوری که بعد از گذشت بیست وسه سال یک سری موفقیت و شکست در کار ها و دو رابطه ناموفق به خاطر عدم توانایی اش در اداره زندگی روزانه داشته است به نظر میرسید که مصرفش زیاد شده و آن زمانی بود که زندگیم غیر قابل اداره و با دیوانگی همراه شد .من هر لحظه بیماری را در ذهنم به تجزیه و تحلیل و اصلاح معتاد اختصاص می دادم .خیلی زود در یافتم که بیشتر از این نمی توانم این روش را ادامه بدهم.
نارانان به من کمک کرد تا مفهوم جدیدی از نیروی بر ترم را بپذیرم .قبلا ایمان محکمی داشتم اما در چند ماه اخیر به شدت محک زده شد.وقتی پیام نارانان را شنیدم که لازم است کنار بروم و اجازه دهم خدا کارها را انجام بدهد ایمانم بر گشت .برنامه به من کمک کرد تا بفهمم تنها راه من قطع وابستگی است.
به نظر خودم معتقد بودم اگر به قدر کافی به شخص عشق  نشان بدهم او می تواند از پس انجام هر کاری بر آید.این تفکر قبل از این بود که بفهمم اعتیاد به همان اندازه که یک بیماری جسمی است بیماری روحی هم هست .این نوع عشقی که ما نشان می دهیم معتاد را از دریافت کمک و عشق نا توان می سازد.

 

تفکری برای امروز:

یاد می گیرم که با رها کردن وسپردن کار های معتاد به خداوند او را به روش جدیدی دوست داشته باشم.