این زندگی اوست.....

2 مارس       12  اسفند

پسر بیست ونه ساله ما یک معتاد است .خوشبختانه بعد از یک زندان کوتاه در حال بهبودی است.من و همسرم در یافتیم که حریف بیماری اعتیاد او شدن سخت است.
بعد از چند ماه بودن در برنامه مفید ترین  چیزی که یاد گرفتیم سه "ن"بود.به این درک رسیدیم که ما باعث بیمار شدن پسرمان نیستیم،نمی توانیم او را کنترل کنیم و هم چنین نمی توانیم او را درمان کنیم.این کشف برای ما مایه تسلی عمیقی بود.
در گذشته با پلیس مشاجره می کردیم ،ماشینش را از توقیف در می آوردیم،جریمه اش را می پرداختیم،با ضمانت او را از زندان آزاد می کردیم حتی سالها تا زمانی که به نظر می رسید کارش را از داده در یک مقطع حقوق او را تامین می کردیم.به طور یقین باور داشتیم که به عنوان والدین مسوولیت ما است و تا چندین سال تصور نمی کردیم که او مواد مصرف می کرده است.
به خاطر تجربه هایمان در نارانان ما عکس العمل متقابل با پسرمان و مسوولیت های دو طرفه خود را متوقف کردیم.از یک طرف متوجه شدیم این بی انصافی است که پسرمان را وادار کنیم مطابق انتظارات ما باشد اما از طرف دیگر پی بردیم که او می بایست مسوولیت و پیامد ناشی از کار هایش را به عهده بگیرد.مسعله این است که چطور به این درک برسیم؟

برنامه ما ساده است اما راحت نیست .ما او را دوست خواهیم داشت و سعی نمی کنیم کنترلش کنیم برای حمایت در دسترس خواهیم بود.اما ضامن بیرون آوردن او از هر درد سری که خود او به وجود می آورد نخواهیم بود.به هیچ وجه رفتارهای مخرب و آزار دهنده او نسبت به خودمان را تحمل نخواهیم کرد.

 

تفکری برای امروز:

مسوولیت زندگی هر فردی با خودش است .هر تلاشی برای فرار از مسولیت یا گرفتن آن از دیگران منجر به غم واندوه می شود..