بیداری روح 26                                بهمن

«آخرین چیزی که انتظار داشتیم، بیداری روح بود.»

کتاب پایه

v

تعداد کمی از ما وقتی به اولین جلسه معتادان گمنام آمدیم از ته دل آرزوی تهیه ترازنامهای شخصی را میکردیم یا اینکه معتقد بودیم در روح ما خلأیی روحانی وجود دارد. از اینکه در شرف آغاز نمودن سفری هستیم که روح خفته ما را بیدار خواهد کرد، تردیدی نداشتیم. 

قدم اول مانند ساعت زنگداری که صدایی رسا دارد، ما را به حالت نیمه بیدار در میآورد—اگرچه در این لحظه ممکن است مطمئن نباشیم که آیا مایل به برخاستن از رختخواب هستیم یا شاید میخواهیم پنج دقیقه بیشتر بخوابیم. دست مهربانی که در هنگام کارکرد قدمهای دوم و سوم شانههای ما را نوازش میکرد، باعث میشود که بایستیم، بدن خود را به حالت کشیده دراز کنیم و خمیازه بکشیم. برای نوشتن قدم چهارم و مشارکت کردن قدم پنجم باید خواب را از چشمان خود کنار بزنیم. اما وقتی قدمهای ششم، هفتم، هشتم و نهم را کار میکنیم، متوجه اشتیاقی در قدم برداشتن خود و شکفتن لبخندی بر لبهای خود میشویم. با کارکرد قدمهای دهم و یازدهم روح ما زیر باران آواز میخواند و بعد با خروج از خانه به قصد بیدار کردن دیگران قدم دوازدهم را کارمیکنیم.        

مجبور نیستیم که ادامه زندگی خود را در رخوت روحانی سپری کنیم. شاید دوست نداشته باشیم صبح از خواب برخیزیم، اما وقتی از رختخواب بیرون میآییم، تقریباً همیشه از این کار خشنود هستیم. 

v

فقط برای امروز:  برای بیداری روح خوابآلود خود از قدم دوازدهم بهره میگیرم.